دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٧٩ - ١/ ٢ آنچه در سقيفه گذشتداستان سقيفه
عمر گفت: به هيچ وجه! هرگز در يك دوران، دو فرمانروا نمىگنجند. به خدا سوگند، عرب، راضى نمىشود كه شما را امير گردانَد، در حالى كه پيامبرش از غير شماست؛ ولى ابا ندارد از اين كه كارش را به كسانى بسپارد كه نبوّت، در ميان آنان و ولايت امر، از آنِ آنان است. اين، براى ما، در برابرِ هر كس از عرب كه انكار ورزد، حجّتى آشكار و برهانى روشن است. چه كسى با سيطره و امارت محمّد، كشمكش مىكند در حالى كه ما، دوستان و عشيره اوييم، جز سرگشتگان در باطل، يا متمايلان به گناه و يا فروافتادگان در هلاكت؟! ...
سپس، ابو بكر گفت: اين، عمر است و اين، ابو عبيده. با هر كدام كه خواستيد، بيعت كنيد. آن دو گفتند: نه! به خدا سوگند، ولايتِ بر تو را به عهده نمىگيريم؛ چرا كه تو برترينِ مهاجران و يكى از دو تنِ در غار و جانشين پيامبر خدا در نماز هستى و نماز، برترين جزء دين مسلمانان است. پس، چه كس را سزاست كه از تو پيش افتد، يا بر تو امير شود؟ دستت را بگشا تا با تو بيعت كنيم.
و چون آن دو رفتند كه با او بيعت كنند، بشير بن سعد، از آن دو پيشى گرفت و با او بيعت كرد. پس، حباب بن منذر ندا داد: اى بشير بن سعد! قطع رحم كردى. خدا تو را بى ياور گذارد! چه چيز، تو را به اين كار وا داشت؟ آيا امير گشتن پسر عمويت را تاب نياوردى؟
گفت: نه، به خدا سوگند؛ بلكه ناپسند داشتم در حقّى كه خداوند براى گروهى قرار داده، با آنان به كشمكش بپردازم.
قبيله اوس، وقتى آنچه را بشير بن سعد كرد و آنچه را قريش بدان فرا مىخوانْد و آنچه را قبيله خزرج در امير كردن سعد بن عباده مىخواست، ديدند، در حالى كه اسيد بن حُضير (يكى از نقيبان)[١] در ميان آنان بود، به يكديگر گفتند: به خدا سوگند، اگر خزرج براى يك بار بر شما ولايت يابد، هماره بدان بر شما فضيلت خواهد داشت و هرگز سهمى از آن به شما نخواهد داد. برخيزيد و با ابو بكر بيعت كنيد! پس برخاستند و با او بيعت كردند و آنچه سعد بن عباده و خزرج برايش گرد آمده بودند، در هم شكست.
[١] نقيب، كسى است كه احوال قوم خود را مىشناسد و آن را مىكاود. پيامبر ٦ در شب پيمان عقبه، هر يك از كسانى را كه با او بيعت كردند، نقيب بر قوم خود قرار داد تا آنان را به اسلام در آورند و شروط آن را بيان كنند. اينان، دوازده نفر و همگى از انصار بودند( النهاية: ج ٥ ص ١٠١ ماده« نقب»).