دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٣٧ - نقد و بررسى جلوگيرى از نوشتن وصيت
آن، از نشانههاى فهم و دقّت و فضيلت عمر است؛ چرا كه او ترسيد پيامبر ٦ چيزهاى صريحى بنويسد كه نه بتوانند بدان عمل كنند و نه راهى براى تفسير و تأويل آنها باقى بماند و در نتيجه گرفتار عقوبت شوند.[١]
پيامبر ٦ مىفرمايد: «مىخواهم چيزى برايتان بنويسم كه تا ابد، گمراه نشويد» و اينان مىگويند: نوشته پيامبر، موجب عقاب مىشد و مخالفتعمر، دليلى بر فقهو فضيلت و دقّت نظر اوست. با توجّه به تقابل صريح نظر پيامبر ٦ با نظر عمر، اين گونه ستودن از عمر، چه توجيهى دارد؟
عجيبتر از اين، توجيهى است كه قاضى عيّاض، درباره همهواقعه بيان كردهاست و آنرا تحريفنموده و از صورت اصلى خود، به شكل ديگرى در آورده است. او مىگويد:
«آيا پيامبر خدا هذيان مىگويد؟». اين است آنچه در صحيح مسلم و غير آن است، يعنى به شكل استفهام. و آن از نقل غير استفهامى، چه به صيغه ماضى و چه مضارع، درستتر است؛ زيرا هيچ يك صحيح نيست. گوينده اين سخن، اين سخن را گفت تا كسى را كه گفت «ننويسيد»، انكار كند؛ يعنى: [منظورِ صاحب اين سخن، اين بوده كه] فرمان پيامبر خدا را وا ننهيد و آن را هذيان مپنداريد؛ زيرا او هذيان نمىگويد. [نيز] اين كه عمر گفت: «كتاب خدا براى ما بس است»، ردّ بر نزاع كننده است، نه بر پيامبر ٦.[٢]
آيا مىتوان تحريفى بارزتر از اين پيدا كرد؟!
مسلّما اگر اين متن، در كتابهاى صحيح بخارى و صحيح مسلم نبود، به همين حالتِ تحريفشده به دست ما مىرسيد؛ هرچند بخارى همدر كتاب خود، متن را دو گونه نقل كرده است. او در جايى كه گوينده را ذكر كرده است، لفظ «وجع» را مىآورد كه اهانت كمترى دارد و در جايى كه نامى از گوينده نمىبرد، واژه زشت «أ هَجَرَ؟» را آورده است، كه ظاهرا واژه اصلىِ به كار رفته در آن مجلس است.
شايد هم اين تفاوت نقل، مربوط به خود ابن عبّاس باشد؛ يعنى: او با تدبيرى ويژه، همه ماجرا را بيان كرده است؛ امّا در دو گزارش.
[١] شرح النووى على صحيح مسلم: ج ١١ ص ٩٩( ذيل حديث ١٦٣٧).
[٢] الشفا بتعريف حقوق المصطفى: ج ٢ ص ١٩٤.