دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٤٩ - ٣ تأخير پيامبر
است.
تأكيد مىكنيم كه «بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ»* اشاره به هر آن چيزى است كه در اين زمينه در درازناى رسالت نبوى، بر پيامبر ٦ نازل شده است، چه با وحى قرآنى و چه با وحى بيانى، در مناسبتهاى مختلف، در جمعهاى بزرگ يا در منظر كسانى اندك.
اكنون پيامبر ٦ مأمور شده است كه در آخرين سال عمر، در آخرين حجّ خويش و در پيشديد دهها هزار مسلمان كه از آبادىها و شهرهاى جوامع اسلامى آن روز به مكّه آمدهاند، با صراحتى تمام و تأكيد و دقّتى تام كه هيچ گونه تأويلى را برنتابد و هيچ توجيهى را نپذيرد، ولايت على ٧ و استمرار پيشوايى و امامت و زعامت وى را علنى كند.
در اينجا پيامبر ٦ مىهراسد، امّا نه بر جان خود، كه او از آغازين روزها، جان را در راه ابلاغ حق بر كف نهاده است، و نه از مشركان، كه ديگر هيمنه و شكوه دروغينشان در هم شكسته است، و نه از يهود و نصارا، كه اكنون در برابر شكوه و عظمت مسلمانان، دم فرو بستهاند؛ بلكه از درون امّت خود مىهراسد، از نفاق نهفته در ميان مسلمانان، از ترديدها و تشكيكهاى مؤمننمايان. شايد كه در اصل رسالت نيز ترديد روا دارند و به كلام نبوى يكسر بتازند و او را به خاندانگرايى، تحميل خويشان نزديك خود بر مردم و ... متهم كنند!
لحن آيه و رواياتى كه متن آنها گزارش شد، نشان مىدهد كه در اين واپسين روزها نيز امين وحى، جبرئيل ٧، بارها ضرورت اين ابلاغ را از سوى خداوند به پيامبر ٦ رسانده است و رسول الهى، از دغدغه خود، سخن گفته است و اكنون اين، آخرين ابلاغ است كه:
«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ؛ اى رسول! ابلاغ كن ...»[١].
دانش نامه امير المومنين «٧» بر پايه قرآن، حديث و تاريخ ؛ ج٢ ؛ ص٢٥٠[٢]
خطاب شدن پيامبر خدا با عنوان «رسالت»، سازگارترين صفت با «تبليغ» است.
هان! دغدغه دارى؟ دلهره، هراس؟ مگر تو جز رساندن، فروخواندن و آشكار نمودن، مسئوليّت ديگرى دارى؟! بخوان، آشكار كن، ابلاغ كن با نهايت دقّت، با مقدّمهچينى، تأثير گذارانه و استوار؛ «و بر پيامبر، جز ابلاغ نيست».
«ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ؛* آنچه را از سوى پروردگارت نازل شده».
آنچه به پيامبر خدا نازل شده، چيست و چرا به آن، تصريح نشده است؟ عدم تصريح به آن، مىتواند براى نشان دادن جايگاه والاى آن، براى «تجليل» و «تعظيم» آن و يا با هدف نشان دادن نبودِ هيچگونه تصميم و اختيارى براى پيامبر ٦ در چگونگى آن و تنها نقش داشتن او در ابلاغ، باشد. از سوى ديگر، نشانگر آن است كه زيركى وى در برابر واكنشهاى هراسآفرين مردمان، هوشمندانه و بجاست، كه خداوند نيز آن پيام را در پردهاى از ابهام مىنهد و تا لحظه ابلاغ، از چگونگى آن، پرده برنمىگيرد.
«وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ؛ و اگر چنين نكنى، رسالتش را نگزاردهاى».
شگفتا از آنان كه در تفسير آيه، سخنى ديگر آوردهاند و چون نخواستهاند «حقيقت» را بنگرند، ره «افسانه» پوييدهاند! اين جمله را چهسان معنا مىكنند، با اينكه «نهى از كتمان»، بخشى از آموزههاى وحيانى است؟ از آنچه بر پيامبر خدا نازل شد، كدام بخش است كه چون آشكار نشود و بدان تأكيد نشود، از خاطرهها پاك نمىشود؟ و اگر رسالتْستيزان، توان ستردن آن را از عينيت جامعه داشته باشند، چنان خواهد بود كه گويا اساس دين و بنياد رسالت و همه مكتب، ابلاغ نشده است؟
[١] و به خاطر اين پيام بلند و سرنوشتساز و خيره كننده و عظيم بود كه اين حج،« حَجّة البلاغ» نام گرفت.
١
[٢]١ چه نام زيبا و خاطرهانگيزى! و شگفتا كه مورّخان كوشيدهاند اين نام ارجمند خاطرهآفرين را از يادها ببرند! ابن اسحاق مىگويد:« فكانت حَجّة البلاغ وحَجّة الوداع، وذلك أنّ رسول اللّه ٦ لم يحجّ بعدها ...»( السيرة النبويّة، ابن هشام: ج ٢ ص ٦٠٦).