جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٦٤ - ٣٠ گفتار بیادبانه فرزند در مقابل پدر
راه اِیمان کدام است. لِیکن ما قرآن را بر تو وحِی کردِیم و معرفت آن را به تو آموختِیم.
از مضمون اِین آِیه درِیافتم، اسلام دِین کاملِی است زِیرا کسِیکه هِیچ مکتب و مدرسهاِی را ندِیده و درسِی نخوانده، ذکر سخنان جامعِی در امور مختلف زندگِی از او بدون وحِی الهِی غِیر ممکن است. حتماً به آن حضرت از جانب خدا وحِی شده است. حضرت فرمود: به راستِی که خدا تو را هداِیت نموده است. زکرِیابنابراهِیم به آن حضرت عرض کرد: پدر و مادر و خانوادهام همه نصرانِی هستند و مادرم هم نابِینا است، در بِین آنان تنها من مسلمان شدهام ولِی هنوز با آنان زندگِی مِیکنم. آِیا مِیتوانم در ظروفشان غذا بخورم؟ حضرت فرمود: آنان گوشت خوک مِیخورند؟ گفتم: نه، حتِّی دست هم به آن نمِیزنند.
حضرت فرمود: با آنان هم غذا شو! مانعِی ندارد. سپس نسبت به مادر او تاکِید نمود که خِیلِی نسبت به او مهربان باش. اگر مُرد او را به دِیگرِی واگذار نکن، خودت او را دفن کن. زکرِیا وقتِی به کوفه بازگشت، به مادر خود بسِیار احترام و مهربانِی مِیکرد، به او غذا مِیداد و لباسش را مِیشست.
روزِی مادر به او گفت: پسر جان! تو سابقاً اِینطور با من مهربانِی نمِیکردِی، چه شده که اکنون اِینگونه با من رفتار مِیکنِی؟ زکرِیا گفت: من به تازگِی مسلمان شده و مردِی از فرزندان پِیامبر خدا من را به خوشرفتارِی با مادر توصِیه نموده است. مادر گفت: خود او باِید پِیامبر باشد، زِیرا چنِین سفارشهاِیِی روش انبِیاست.
زکرِیا گفت: نه! او پسر پِیامبر است زِیرا بعد محمّد ٦ دِیگر پِیغمبرِی نخواهد آمد. مادر گفت: دِین تو بهترِین ادِیان است، آن را بر من عرضه کن! زکرِیا شهادتِین را به او آموخت و او مسلمانِ شِیعِی شد و نماز خواندن را ِیاد گرفت. بعد از مدّتِی مرِیض شد و در آن حال به او گفت: نور دِیدهام! آنچه را به من آموختهاِی تکرار کن! او شهادتِین را گفت. مادر شهادتِین را گفت و از دنِیا رفت. صبحگاه، او را غسل دادند و زکرِیا نِیز بر او نماز خواند و دفنش کرد.[١]
٣٠. گفتار بِیادبانه فرزند در مقابل پدر
شِیخ سعدِی مِیگوِید، در شهرِی مهمان پِیرمردى شدم، ِیک شب به من گفت: من در تمام عمرم جز همِین پسر، فرزندِی ندارم، در اِین بِیابان درختى کهنسال است و مردم در زِیر آن
[١] . بحار الأنوار، ط دار الاحِیاء التراث، مجلسي، محمد باقر، ج٤٧، ص: ٣٧٤.