جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٤٥ - ٣ احترام پیامبر اکرم
ممکن بود آن را برآورده مِیکرد.[١]
سِیره رسولخدا ٦ اِین بود که اگر کسِی از مسلمانان را سه روز نمِیدِید جوِیاِی حالش مِیشد، اگر مِیگفتند: سفر کرده، حضرت براِی او دعاِی خِیر مِیفرمود، اگر مِیگفتند: منزل است به زِیارتش مِیرفت، اگر مِیگفتند: مرِیض است عِیادتش مِیفرمود. [٢]هر کس مهمان او مِیشد تُشک مخصوص خود را زِیرش مِیگسترانِید و اگر مهمان قبول نمِیکرد اصرار مِیورزِید تا بپذِیرد.[٣]
٢. دست رد بر سِینه احدِی نمِیزد
محمّدبنعجلان خدمت امام صادق ٧ نشسته بود که ناگهان فقِیرِی به در خانه آمد و درخواست کمک کرد. حضرت برخاست و هر دو دست خود را پر از خرما کرد و به فقِیر داد، چِیزِی نگذشت که فقِیر دِیگرِی آمد، آن جناب برخاست و مشتِی خرما نِیز به او داد، سپس سائل سوم و چهارمِی آمد، اِین بار هم حضرت برخاست و آنان را محروم نکرد و بلکه فقراء را دعا نمود که خداوند ما و شما را روزِی بخشد؟ آن گاه به محمّدبنعجلان فرمود:
سِیره رسولخدا ٦ چنِین بود که هِیچکس از او درخواست مال دنِیا نمِیکرد مگر اِینکه خواستهاش را به هر مقدار که مِیتوانست بر آورده مِیکرد. (كَانَ لَا يَسْأَلُهُ أَحَدٌ مِنَ الدُّنْيَا شَيْئاً إِلَّا أَعْطَاهُ) تا جاِیِی که روزِی زنِی پسر خود را نزد آن حضرت فرستاد و گفت: از رسولخدا چِیزِی بخواه اگر چِیزِی نداشت بگو: پِیراهنت را به من بده، آن پسر خدمت رسولخدا رسِید و درخواست خود را مطرح کرد. حضرت فوراً پِیراهن خود را در آورد و به او بخشِید.[٤]
٣. احترام پِیامبر اکرم ٦ به دِیگران
عدىبنحاتم كه از بزرگان قوم طى بود خدمت رسولخدا ٦ آمد، حضرت او را به خانه خود برد. در خانه جز يك قطعه حصير و بالشت، چيز ديگرى وجود نداشت، رسولخدا به
[١] مكارم الاخلاق، ص: ٢٣.
[٢] مكارم الاخلاق، ص: ١٩.
[٣] احياء العلوم، ج ٧، ص: ١١٤.
[٤] اصول کافِی، کلِینِی، محمد بن ِیعقوب، ط الاسلامية، ج٤، ص: ٥٥.