جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٤٤٥ - ١٢ همسران چهارگانه
بخواند! هنگامِی که سلمان نزد جوان آمد، جوان به هوش آمد و سرش را بلند کرد و گفت: اِی سلمان! مردم تصوّر مِیکنند من مرِیضِی صرع [١] دارم، ولِی چنِین نِیست.
از بازار مِیگذشتم، دِیدم آهنگران چکشهاِی آهنِین را مِیکوبند، به ِیاد کلام خدا افتادم که در عذاب دوزخِیان مِیفرماِید: (فَالَّذِينَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيَابٌ مِنْ نَار يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُءُوسِهِمُ الْحَمِيمُ)[٢] از ترس خدا و روز قِیامت اِین حالت به من دست داد. سلمان به آن جوان علاقهمند شد و او را به خانه برد و همِیشه در کنار ِیکدِیگر بودند.[٣]
١١. کِیفِیت بهرهبردن مردگان بعد از مرگ
عالمِی پدرش را در خواب ديد و از ايشان پرسِید: آيا خيراتى كه در دنيا براى شما انجام مِیدهِیم به شما مِیرسد، كيفيت بهرهمندى شما از خيرات ما چگونه است؟
پدر در پاسخ گفت: بله تمام آنها به من مِیرسد. اما كيفيت بهرهمندى از آنها را با ذكر مثالى براى تو بيان مىكنم: اگر تو در حمام بسيار گرم و پرجمعيتى باشى و در اثر بخار و حرارت زِیاد آن، نفس كشيدن براِیت بسِیار سخت شده باشد در آن حال اگر گوشه در حمام باز شود و نسيم خنكِی به تو برسد چقدر شاد و راحت مىشوى؟! چنين است حال ما هنگام رسيدن خيرات شما.[٤]
نکته: رسول اكرم ٦ فرمود: بزرگترين حسرت در روز قيامت از آنِ مولاِیِی است كه غلام او به جهت عمل صالح به بهشت برود ولِی خود به جهت گناهان به دوزخ افكنده شود.[٥]
١٢. همسران چهارگانه
روزِی تاجر ثروتمندِی به شدت بِیمار شد با خود گفت: من اکنون چهار همسر دارم، اگر بمِیرم دِیگر کسِی را نخواهم داشت و تنها خواهم شد! تصمِیم گرفت با همسرانش حرف بزند و با
[١] کسِی که هر از چند گاهِی بِیهوش مِیشود.
[٢] ترجمه: براى كافران لباسهاِیى از آتش بريده شود، و آب سوزان بر سرهاى آنها ريخته گردد كه شدت گرمى آن از اندرون، پوستشان را بسوزاند. و براى آنها گرزهاِیى از آتش قرار داده شود... سوره حج١٩.
[٣] بحار الأنوار، مجلسِی، محمد باقر، ط دار الاحِیاء التراث، ج ٢٢، ص: ٣٨٥.
[٤] داستانهاى شگفت، آِیةالله دستغِیب، ص: ۲۵۱.
[٥] گلستان سعدِی باب هفتم: در تأثِیر تربِیت حکاِیت شماره ١٦٧.