جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣١٥ - ٧ توجّه به آن روی سکّه
قِیامت، همرتبه من باشد؟ خطاب شد: آرِی، فلان زن همرتبه تو در بهشت است. حضرت عِیسِی پس از جستجو آن زن را ِیافت، دِید زن نابِیناِیِی در خرابهاِی نشسته و با ِیک پارچه پاره و مندرس بدنش را پوشانده است. ضمنا امراض مختلفِی هم داشت، فلج بود، دست و صورت او به خاطر بِیمارِی به هم رِیخته بود ولِی با اِین حال مشغول ذکر خدا بود.
آن زن دائماً حمد و ثناء و شکر الهِی مِیگفت: «الحمد لله علِی نعمائه و الشکر علِی آلائه» حضرت عِیسِی به او سلام کرد و زن گفت: «علِیک السلام ِیا روح الله» حضرت عِیسِی گفت: از کجا فهمِیدِی که من روح الله هستم با اِینکه نابِیناِیِی؟ زن گفت: همان کسِی که من را به تو معرفِی کرده تو را هم به من معرفِی نموده است.
حضرت عِیسِی ٧ فرمود: بواسطه کدام نعمت خدا شکر را مِیکنِی؟ زن گفت: ِیا عِیسِی! هِیچکس مثل من، نعمت بر او تمام نشده است. خداوند به من قلبِی شاکر، زبانِی ذاکر، بدنِی صابر بر بلاها داده است. کِیست كه بِینِیازتر از من باشد. بدنم متعلّق به او است، هر بلاِیِی براِیم مقدّر کند، باز هم شکر مِیكنم. چشمم را از من گرفته و اِین سبب شده که گناهان مرتبط با چشم را مرتکب نشوم. قدرت بر راه رفتن ندارم و بواسطه آن گناه نمِیکنم...[١]
٧. توجّه به آن روِی سکّه
روزِی حضرت عِیسِی٧ همراه حوارِیون از بِیابانِی عبور مِیکرد که ناگهان برخورد کرد با لاشه سگ مردهاِی. حوارِیون گفتند: اِین سگ چقدر بد بو و تنفرآمِیز است! حضرت عِیسِی فرمود: چه دندانهاِی سفِیدِی دارد! (مَا أَشَدَّ بَيَاضَ أَسْنَانِهِ!!)[٢]
نکته: با اِین کلام آن حضرت گوِیا تذکّر دادند به اِینکه نباِید همِیشه فکر و ذهن خود را متوجه بدِیها و عِیوب دِیگران کرد. درست است که لاشه سگ بد بو و کثِیف و حتِی نجس است ولِی همِین حِیوان صفات پسندِیدهاِی دارد با وفا است،خوب پاسبانِی مِیکند، دوست و دشمن را مِیشناسد، دندانهاِی سفِیدِی دارد… نباِید دائم بدِیها و زشتِیهاِی دِیگران را دِید. چنِین کارِی از انصاف به دور است. باِید خوبِیهاِیش را هم مدّ نظر بگِیرِیم.
[١] اخلاق ناصري.
[٢] تنبِیه الخواطر: ج١،ص: ١١٧.