جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٧٨ - ١ تسلط شیطان بر بخیل
برآورده کند ِیا گرفتارِی او را رفع کند ولو با سفارشکردن به دِیگران با ِیک تلفن ِیا پِیامک و ِیا صحبت کوتاه... چنانچه از آن امتناع ورزد در حقِیقت بخل ورزِیده است.[١] بخل مراتبِی دارد:
الف: گاهِی فرد فقط در بخشِیدن اموال و داشتههاِی خود بخل مِیورزد و گاهِی از بخشش دِیگران هم ناراحت شده و براِی او سخت است.
ب: فرد بخِیل گاهِی نسبت به بِیگانگان بخل مِیورزد و گاهِی بر خود و خانواده خود نِیز در خرِید لباس و خوراک و پول توجِیِی... سختگِیرِی کرده و بخل مِیورزد.
ج: گاهِی شدّت بخل به مرحلهاِی مِیرسد که دوست ندارد مهمانِی به خانه او بيايد حتى خودش هم به مهمانى نمىرود از ترس اِینکه نکند كسى به خانه او بيايد. از اِین جهت با اهل سخاوت دوستى نمىكند. توجّهِی به فقرا و اقوام و همساِیگان ندارد حتِّی از پرداخت حقوق واجبِ خمس و زکات که حق فقراست اجتناب مِیورزد و بطور کلِی بواسطه خصلت انحصار طلبِی، نسبت به نعمتهاِیِی که خداوند در اختِیار او قرار داده بخل ورزِیده و در اختِیار دِیگران قرار نمِیدهد.
١. تسلط شِیطان بر بخِیل...
شِیطان نزد حضرت نوح٧ رفت و گفت: شما حق بزرگِی بر گردن من دارِی. پس به نصِیحتم گوش کن که در نصِیحت به تو خِیانت نکنم. نوح ابتدا از پذِیرفتن سخنان او خوددارِی کرد، ولِی خداوند به او وحِی نمود که گوش به سخنان او بده و بنگر که چه مِیگوِید!
شِیطان به نوح گفت: هنگامِی که ببِینم انسانِی بخِیل، حرِیص، حسود، ستمگر و عجول است، به سرعت به او مسلّط مِیشوم و اگر تمام اِین صفات زشت در او جمع شود، او را همانند خود شِیطانِی رانده شده به شمار مِیآورِیم.
نوح گفت: اکنون بگو: من چه حقِی بر گردن تو دارم؟! شِیطان گفت: تو بر مردم دنِیا نفرِین کردِی و در ِیک لحظه همه وارد جهنّم شدند و من آسوده شدم، اگر اِین وضع پِیش نمِیآمد من باِید زمان بسِیار طولانِی براِی وسوسه آنان زحمت مِیکشِیدم! [٢]
[١] طوسِی، التبِیان، ۱۴۱۳ق، ج۳، ص: ۱۹۶.
[٢] بحار الانوار، مجلسِی، محمد باقر، دار إحِیاء التراث العربِی، ج ٦٩، ص: ١٩٥.