جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٧٢ - ٨ نوعی دیگر از سختگیری به خانواده
٧. سختگِیرِی نشانه کج روِی در دِین
روزِی امِیرمؤمنان علِی ٧ به عِیادت علاءبنزِیاد رفت. علاء از برادرش عاصم به نزد آن حضرت شکاِیت کرد و گفت: برادرم لباس خشن پوشِیده و از دنِیا به کلِّی کنارهگِیرِی نموده و زندگِی را بر خود و خانوادهاش تلخ کرده است. حضرت فرمود: او را نزد من بِیاورِید! عاصم را آورند. امِیرمؤمنان چون او را دِید چهره درهم کشِید و فرمود: اِی دشمن جان خوِیش! شِیطان عقلت را برده و تو را به اِین راه کشانده است، از اهل و عِیالت خجالت نمِیکشِی؟ چرا به فرزندت رحم نمِیکنِی؟ گمان مِیکنِی خداِیِی که نعمتهاِی پاکِیزه را بر تو حلال کرده، نمِیخواهد از آنها استفاده کنِی؟
عاصم گفت: ِیا امِیرمؤمنان! پس چرا شما به خوراک سخت و لباس خشن اکتفا نمودهاِید. حضرت فرمود: واِی بر تو! من همانند تو نِیستم و وظِیفه دِیگرِی دارم. من پِیشواِی مسلمانان هستم. باِید خوراک و پوشاک خود را تا آن حد پاِیِین بِیاورم که فقِیرترِین مردم در دورترِین نقاط حکومت اسلامِی تلخِی و سختِی زندگِی را تحمّل کنند. با اِین اندِیشه که بگوِیند: رهبر و پِیشواِی ما هم، همانند ما مِیخورد و مِیپوشد، اِین وظِیفه زمامدارِی من است. تو هرگز چنِین تکلِیفِی ندارِی پس از سخنان آن حضرت، عاصم لباس معمولِی پوشِید و به زندگِی عادِی خود برگشت. [١]
٨. نوعِی دِیگر از سختگِیرِی به خانواده
امام صادق ٧ متوجه شد که يكى از اصحاب اِیشان با وجود تمكّن مالى در خانهاِی حقير و كوچك زندگى مىكند بطورى كه خانوادهاش در رنج و زحمت افتادهاند. حضرت به او فرمود: چرا اينجا زندگى مىكنى با اِینکه مىتوانى خانهات را به خاطر زن و فرزندت توسعه دهى! عرض كرد: يابنرسولالله، اين خانه پدرى من است من در اينجا متولد شدهام. پدر و پدر بزرگم هم در اينجا متولد شده و زندگى كرده و فوت کردهاند. نمِیخواهم از خانه پدرم بيرون بروم!
امام صادق ٧ با كمال صراحت فرمود: گيرم که پدر و پدر بزرگت هيچ كدام عقل درست و حسابِی نداشتند، آِیا تو مِیخواهى جريمه بىعقلِی آنها را بدهِی؟ دست زن و بچههات را بگِیر و از اينجا برو.
[١] بحار الأنوار، مجلسِی، محمد باقر، ط دار الاحِیاء التراث، ج ٤٠، ص: ٣٣٦.