جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢١٢ - ٩ اصلاح باورهای غلط «شومى روزگار یا نتیجه اعمال»
از کسِی پرسِیدم: اِین خانه از کِیست؟ گفت: منزل امام هادِی است! اِین حادثه را نشانِی برعظمت امام دانسته و با تعجّب تکبِیر گفتم. در اِین حال غلامِی از درون خانه بِیرون آمد و گفت: تو ِیوسف پسر ِیعقوب هستِی؟ گفتم: بلِی!
گفت: پِیاده شو! پِیاده شدم. من را به داخل خانه برد. با خود گفتم: اِین دلِیل دوم بر حقانِیت اِین بزرگوار است که غلامش ندِیده من را شناخت! غلام گفت: صد دِینار را که نذر کرده بودِی به من بده. با خود گفتم: اِین هم دلِیل سوم بر حقانِیت آن حضرت، پول را دادم و غلام رفت و کمِی بعد دوباره آمد و من را به داخل اتاق برد. امام هادِی بعد از احوالپرسِی به من فرمود: اِی ِیوسف آِیا هنوز وقت آن نرسِیده که اسلام اختِیار کنِی؟
گفتم: آنقدر دلِیل و برهان دِیدهام که کفاِیت است. فرمود: تو مسلمان نمِیشوِی، ولِی فرزند تو اسحاق، به زودِی مسلمان مِیشود و از شِیعِیان ما خواهد شد. سپس فرمود: اِی ِیوسف! بعضِی خِیال مِیکنند محبت ما براِی امثال شما که مسلمان نِیستِید فاِیدهاِی ندارد، به خدا سوگند هرگز چنِین نِیست. هر کس به ما محبت نماِید بهرهاش را در همِین دنِیا خواهد دِید، چه مسلمان باشد چه غِیر مسلمان.
آسوده خاطر پِیش متوکل برو و هِیچ نگرانِی نداشته باش! به خواستهات خواهِی رسِید. ِیوسف مِیگوِید: بدون نگرانِی نزد متوکل رفتم و به تمام خواستهام رسِیدم و خطرِی هم من را تهدِید نکرد. پس از مرگ نصرانِی طبق پِیشگوِیِی آن حضرت پسر او به نام اسحاق، مسلمان شد و از شِیعِیان خوب بشمار آمد. او پِیوسته مِیگفت: من به بشارت سرورم امامهادِی ٧ مسلمان شدهام.[١]
٩. اصلاح باورهاِی غلط «شومى روزگار ِیا نتِیجه اعمال»
حسنبنمسعود خدمت امامهادى ٧ رسيد در حالى كه انگشتش خراشيده شده و شانهاش آسيب ديده بود و لباسهاِیش را عدهاى از مردم پاره كرده بودند در اِین حال گفت: اِین روز چه روز شومى بود. خداوند شر اِین روز را از من بازگرداند. حضرت که ناظر اِین جرِیان بود فرمود: اى حسن تو هم كه با ما رفت و آمد دارى گناه خود را به گردن بىگناه مىگذارى.
حسن عرض كرد: اى آقاى من از خداوند آمرزش مىخواهم. حضرت فرمود: اى حسن! روزگار چه گناهى دارد که آن را شوم مىدانِی در حالِی که برخِی از گرفتارِیها نتِیجه اعمال
[١] بحار الأنوار، ط دار الاحِیاء التراث، مجلسي، محمد باقر، ج ٥٠، ص: ١٤٤.