جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٠ - ٦ آراستگی حتّی در شرایط سخت
٦. آراستگِی حتِّی در شراِیط سخت
ِیکِی از اصحاب پِیامبر اکرم ٦ به نام ابوطلحه پسرِی داشت که بسِیار به او محبت داشت. اتّفاقاً سخت بِیمار شد. مادر آن پسر چون احساس کرد نزدِیک مرگ بچه است ابوطلحه را به بهانهاِی نزد رسولخدا فرستاد. ابوطلحه از منزل خارج شد و طولِی نکشِید که بچه از دنِیا رفت. مادر جسد فرزندش را در لباسِی پِیچِید و در گوشه اتاق گذاشت و به اهلخانه سپرد که به ابوطلحه خبر مرگ بچه را نگوِیند تا زمانِی که خود صلاح بداند سپس با اِینکه مصِیبت دِیده بود، غذاِی خوشطبعِی تهِیه نمود و خود را با عطر و وساِیل آراِیش آراست و براِی پذِیراِیِی شوهرش آماده شد.
هنگامِی که ابوطلحه به خانه آمد، پرسِید: حال فرزندمان چگونه است؟ زن گفت: استراحت کرده است. ابوطلحه گفت: غذاِیِی هست بخورِیم؟ همسر فوراً برخاست و غذا را آورد پس از صرف غذا خود را در اختِیار همسر گذاشت سپس به وِی گفت: اِی ابوطلحه! اگر امانتِی از کسِی نزد ما باشد و آن را از ما پس بگِیرد آِیا ناراحت مِیشوِی؟ ابوطلحه گفت: سبحانالله! چرا ناراحت شوم. وظِیفه ما همِین است. زن بعد از اِین مقدمهچِینِی گفت: پسرت از طرف خداوند نزد ما امانتِی بود که امروز وِی را پس گرفت.
ابوطلحه بدون تغِیِیر حال گفت: اکنون من به صبر و شکِیباِیِی از تو که مادر او هستِی سزاوارترم. آنگاه از جا حرکت کرد و او را غسل داد و دو رکعت نماز خواند و پس از آن خدمت پِیامبر اکرم رسِید و جرِیان همسر صبور و وفادار خود را به عرض پِیامبر رسانِید. رسولخدا فرمود: خداوند در فرزند آِیندهتان به شما برکت دهد. سپس فرمود: خدا را شکر که در مِیان امت من زنِی همانند زن بردبار بنِیاسرائِیل قرار داد. از حضرت سؤال شد شکِیباِیِی آن زن چگونه بود؟
حضرت فرمود: در بنِیاسرائِیل زنِی بود که دو پسر داشت. شوهرش دستور داد براِی مهمانان غذا تهِیه کند غذا آماده شد. بچهها مشغول بازِی بودند که ناگهان هر دو در چاه افتادند. زن نخواست آن مهمانِی به هم بخورد و مهمانان ناراحت شوند لذا جنازه بچهها را به هر زحمتِی بود از چاه بِیرون آورد و در پارچهاِی پِیچِید و در کنار اتاق گذاشت. پس از رفتن مهمانها با اِینکه مصِیبت دِیده بود خود را براِی همسرش آراِیش نمود و با حالتِی آراسته به پِیش همسر آمد. بعد از مدّتِی مرد پرسِید: بچهها کجاِیند؟