جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ١٩٣ - ١٧ آرامش قلبی در سایه گذشت و توکل بر خدا
آن از تو مِیخواهم دوستِی و ولاِیت اهلبِیت پِیغمبر را از قلب خود خارج کنِی و نسبت به دشمنان آنها محبت نماِیِی آِیا حاضرِی اِین کار را انجام دهِی؟ آن مرد عرض کرد: نه، اگر چه دنِیا را پر از طلا کند و به من بدهد! حضرت فرمود: پس تو فقِیر نِیستِی: فقِیر حقِیقِی کسِی است که آنچه را تو دارِی ندارد، با اِین حال حضرت مقدارِی پول به او بخشِید.[١]
نکته: پِیامبر اکرم ٦ فرمود: (إِنَّ مَا قَلَّ وَ كَفَى خَيْرٌ مِمَّا كَثُرَ وَ أَلْهَى) روزِی به مقدار كفايت بهتر است از ثروت فراوانِی که موجب غفلت انسان و غرور فرد گردد. سپس فرمود: (اللَّهُمَّ ارْزُقْ محمّداً وَ آلَ محمّد الْكَفَافَ) خدايا! به محمّد و آل محمّد ٦ به اندازه كفاِیت روزى بده.
١٦. رسِیدن به آرامش با رفع اسباب نگرانِی
امام صادق٧ فرمود: نداشتن پنج چِیز موجب نگرانِی در زندگِی مِیشود:
اول: سلامت جسم. دوم: امنِیّت. سوم: وسعت روزِی. چهارم: مونس همراه و هم رأِی. راوِی پرسِید: مونس هم رأِی کِیست؟ حضرت فرمود: همسر و فرزند و همنشِین خوب. سپس فرمود: علت اصلِی نگرانِیها نداشتن آرامش قلبِی و عدم تحصِیل اسباب آرامش است.[٢]
١٧. آرامش قلبِی در ساِیه گذشت و توکل بر خدا
بُريحه عبّاسى از طرف متوكّل به عنوان امام جمعه شهر مدينه و مكّه گماشته شد. او جيرهخوار خلِیفه بود و به جهت خود شِیرِینِی و تقرّب به دستگاه حکومت، نامهاى را بر عليه امام هادى ٧ به متوكّل نوشت: اگر اختيارات مكّه و مدينه را مِیخواهِید، بايد امام هادى را از مدينه خارج کنِید زِیرا او مردم را براى بيعت با خود دعوت مِیکند.
سخن چينىها و گزارشات دروغين او با توجّه به اين كه متوكّل دشمن سرسخت امام على و فرزندانش بود، موجب شد که متوکل يحيىبنهرثمه را خواست و به او گفت: هر چه سريعتر به مدينه برو و حضرت هادى را به سامراء بِیاور.چون حضرت هادِی آماده خروج از مدينه شد،
[١] انوار نعمانِیة، ص: ٣٤٩.
[٢] قال الصادق ٧ : (خَمْسُ خِصال مَنْ فَقَدَ واحِدَةً مِنهُنَّ لَم ِیَزَلْ ناقِصَ العَِیشِ زائِلَ العَقلِ مَشغولَ القَلبِ: فَأوَّلُها: صِحَّةُ البَدَنِ، و الثّانِِیَةُ: الأمِن، و الثّالِثَةُ: السَّعَةُ فِی الرِّزقِ، و الرّابِعَةُ: الأنِیسُ المُوافِقُ قال الراوِی قُلتُ: و ما الأنِیسُ المُوافِقُ؟ قال: الزَّوجَةُ الصّالِحَةُ، و الوَلَدُ الصّالِحُ و الخَلِیطُ الصّالِحُ و الخامِسَةُ و هِِیَ تَجمَعُ هذِه الخِصالَ، الدَّعَةُ) الخصال ج ۱ ص: ۲۸۴.