جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ١٦٤ - ٤٤ تأثیر گفتار معلّم در سرنوشت جامعه
مأمورين لشكرِی و سخنرانان موظف بودند در سخنرانِیهاِی خود پس از حمد خدا و درود بر پِیغمبر از حضرت علِی به بدِی ياد كنند. سخنرانان در منابر، معلّمِین در مدارس، خلاصه اكثر مردم در مجالس عمومِی دشنام به آن حضرت را از وظايف خود دانسته و اين عمل نادرست سرلوحه تمام برنامههاِی مأمورين دولتِی شده بود! با اِین حال در كشور مردان شريف و با ايمانِی بودند كه علِی ٧ را به خوبِی مِیشناختند ولِی از ترس جان سخن نمِیگفتند و جرأت نداشتند راز دل را آشكار نمايند. [١]
اين بدعت خائنانه چنان در قلوب طبقات كشور ريشه دوانده بود كه حتِّی پس از مرگ معاويه هم ساليان سال در بِین مردم مرسوم بود و دشنام به آن حضرت بهصورت وظيفه مذهبِی در آمده بود. زمانِی كه عمربنعبدالعزيز به مسند خلافت رسِید و زمام امور كشور پهناور اسلامِی را در دست گرفت، با عزمِی راسخ و تزلزل ناپذير براِی ريشه كن كردن اين بدعت و ننگ بزرگ تاريخِی قيام كرد. ابتدا با روش مدّبرانه و با استدلال وزِیران و افسران ارشد خود را با خويش موافق نمود سپس به كليه فرماندهان و مأمورين عالِی رتبه در سراسر كشور دستور داد كه احدِی حق ندارد علِی ٧ را به بدِی ياد كند و متخلف از اين دستور بايد مجازات شود.
سرانجام با پشتكار و جديت شبانهروزِی موفق شد اين لكه ننگِین را از كشور اسلامِی پاك كند و در اثر آن، محبوبيت عظيمِی پيدا كرد و مسير سياست كشور را تغيير داد..
اِیشان منشأ اين تصمِیم را مربوط به دوران كودكِی خود و در اثر شنيدن يك جمله كوتاه از معلّم خود ذکر نموده و مِیگويد: من در مدينه در محضر استاد خود، عبداللهبنعتبة درس مِیخواندم. به او خبر رسيده بود كه من همانند دِیگران علِی را دشنام مِیدهم. روزِی استاد پس از نماز به من فرمود: از كجا دانستِی كه خداوند بر اصحاب بدر در بيعت رضوان غضب كرده پس از آن كه از آنان راضِی شده است؟[٢] گفتم من چنين سخنِی نگفتهام! فرمود: پس چرا بدون مدرک درباره حضرت علِی بدگوِیِی مِیکنِی؟ من بعد از قدرِی تفکر گفتم: از خدا پوزش
[١] الغدِیر، امِینِی، سِید عبدالحسِین، ترجمه جمعِی از مترجمان، تهران، بنِیاد بعثت، ج۳، ص: ۱۸۰.
[٢] بِیعت رضوان ِیا بِیعت شجره، پِیمان دوباره جمعِی از صحابه با پِیامبر(است که در سال ششم هجرِی در نزدِیکِی مکّه و قبل از صلح حدِیبِیه انجام گرفت. آِیه ۱۸ سوره فتح (لقد رضِی اللّهُ عن المؤمنِینَ اِذْ ِیباِیعونَکَ تَحتَ الشجرة) به اِین واقعه اشاره کرده و نام بِیعت رضوان و بِیعت شجره نِیز از همِین آِیه گرفته شده است. اهلسنت معتقدند رضاِیت الهِی از بِیعتکنندگان در اِین آِیه رضاِیتِی بِیقِید و شرط و ابدِی است شِیعِیان و اهلسنت همگِی متفقند که امِیرمؤمنان علِی جزء بِیعت رضوان بوده است.