جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ١١١ - ٧ هدیهای با برکت و ماندگار از امام رضا
يُرْجَعُونَ)[١] اشجع مِیگوِید چون از آن حضرت خداحافظى كردم، به سفر رفتم. اتفاقاً در مسير راه به بيابانى ترسناك رسِیدم و صداى وحشتناكى را شنيدم كه مِیگفت: او را دستگير كنيد. من فوراً دعاى حضرت را خواندم، آن گاه صداِیى شنيدم كه مِیگفت: چگونه او را بگيريم در حالِی كه ناپديد گشته است. در نتيجه سالم از آن بيابان گذر كردم.[٢]
٧. هدِیهاِی با برکت و ماندگار از امام رضا ٧
اباصلت خادم امام رضا ٧ مِیگوِید: پس از آن كه مدّتى در خدمت مولايم، امام رضا بودم، تصمِیم گرفتم براِی دِیدار خانواده خود به عراق سفر كنم. به همِین جهت به قصد خداحافظى راهى منزل امام شدم، در بين مسير با خود گفتم: هنگام خداحافظى، پيراهنى از حضرت به جهت تبرک بگِیرم.چنانچه مرگ من فرا رسيد، آن را كفن خود قرار دهم و مقدارى هم درهم و دينار بگِیرم تا براى خانواده خود سوغات و هدِیه بخرم.
وقتى به محضر امام رضا رسِیدم مقدارى نشستم، چون خواستم خداحافظى كنم، گريهام گرفت و از شدّت ناراحتى به جهت فراق و جداِیى از آن حضرت، خواسته خود را فراموش كردم. پس از خداحافظى برخاستم كه از مجلس بيرون بروم، هنوز چند قدمِی برنداشته بودم كه حضرت من را صدا زد و فرمود: اى ريّان! بازگرد.
وقتى بازگشتم، حضرت فرمود: آيا دوست دارى يكى از پيراهنهاى خود را به تو هديه دهم تا در وقت مردن، آن را كفن خود قرار دهى؟ آيا مِیخواهِی مقدارى درهم و دينار به تو بدهم تا براى خانوادهات هدِیه و سوغات تهيّه نماِیى؟ من با تعجّب عرض كردم: سرور و مولايم! تصمِیم داشتم از شما چنين چيزى را تقاضا كنم، ولى فراموش کردم. حضرت پيراهن خود را به من هديه كرد و گوشه جانماز خود مقدارى پول به من داد و من با حضرت خداحافظى كردم.[٣]
[١] سوره آل عمرال، آِیه ٨٣.
[٢] أمالِی شِیخ طوسِی: ص: ١٧٦، بحارا الأنوار، ط دار الاحِیاء التراث، مجلسي، محمد باقر،ج ٤٧، ص: ٣١٠.
[٣] عِیون أخبار الرّضا ٧ ج ٢، ص: ٢١١، ح ١٧، الثّاقب فِی المناقب، ص: ٤٧٦، ح ٤٠٠.