کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٤٤٩ - باب دوم
بآن دل من؟ پس صاحب امر تكلم كرد بزبان عربى فصيح كه منم بقيه الهى در زمين او و انتقام كشنده از اعداى او پس صلب مكن پيروى را بعد از عين يا أحمد بن اسحاق أحمد گويد كه بيرون آمدم با فرح و سرور پس چون روز ديگر شد بازگشتم بسوى او گفتم يا ابن رسول اللَّه بدرستى كه عظيم شد بآنچه منت نهادى بر من پس سنت جاريه در او از خضر و ذى القرنين كدام است؟ فرمود كه: طول غيبت يا أحمد بن اسحاق، گفتم: يا ابن رسول اللَّه دراز گردد غيبت او؟ فرمود كه: بلى بحق پروردگار من تا باز گرداند از اين امر اكثر آنان كه قائل بوى بوده باشند، پس باقى نماند الا آنكه اخذ فرموده باشد حق سبحانه و تعالى عهد او را بولايت ما، و نوشته باشد در دل وى ايمان را، و تقويت فرموده باشد بر وحى كه از اوست اى أحمد بن اسحاق اين امريست از امور الهى و سريست از اسرار او و عيبى است از غيب او پس فراگير آنچه دادم بتو و پنهان دار آن را و باش از شاكران تا باشى با ما فردا در اعلى عليين.
و روايتست از جابر بن يزيد الجعفى كه او روايت كرده از جابر بن عبد اللَّه انصارى كه او گفت من شنيدم از رسول اللَّه ٦ كه ميفرمود كه: ذو القرنين بنده صالح بود از بندگان خداى تعالى كه او را حجت گردانيد بر بندگان خود پس او دعوت كرد قوم خود را بسوى خداى عز و جل و امر فرمود ايشان را بتقوى الهى پس زدند او را بر قرن او پس غايب شد از ايشان زمانى تا گفتند كه مرد يا هلاك شد بهر وادى كه سلوك كرد، بعد از آن ظاهر شد و بازگشت بسوى قوم خود پس زدند او را بر قرن ديگرى او.