کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ١٠٤ - در ذكر طرفى از دلايل و اخبار آن حضرت(ع)
پس چون اين روز شد حكام و ولاة بر طبقات خود سوار شدند و مأمون نشست، و انداختند از براى امام رضا (ع) دو دوشك بزرگ را، و نشست آن حضرت بر دوشك سبز و بر او عمامه و شمشيرى بود، بعد از آن امر كرد پسر خود را عباس بن مأمون آنكه از اول مردم او بيعت كند، پس امام رضا (ع) برداشت دست مبارك خود را و بر روى مبارك خود فرود آورد و گسترد آن را بر رويهاى ايشان مأمون گفت:
بگستران دست خود را از براى بيعت آن حضرت فرمود كه رسول اللَّه ٦ اين چنين بيعت ميداد و بيعت ميكردند او را مردم و دست او بالاى دستها مىبود، چون اين امر تمام گشت خطبا و شعرا برخاستند و ذكر كردند آنچه مأمون را بود در امر او، و ذكر كردند فضل امام رضا را (ع) بعد از آن طلب كرد أبو عباد عباس بن مأمون را او برجست و بوسيد دست پدر خود را، بعد از آن ندا كرده شد محمد بن جعفر بن محمد، پس نزديك شد بمأمون و ببوسيد دست او را پس مأمور گشت باخذ جايزه، آنگاه مأمون گفت: بازگرد يا ابو جعفر بمجلس و جاى خود، بعد از آن طلبيد أبو عباد علويان و عباسيان را و جوايز ايشان را بايشان داد تا تمام شد اموال.
و مأمون گفت مر امام رضا را (ع) خطبه كن مردم را و تكلم نماى، پس آن حضرت حمد و ثناى الهى را بجاى آورد و فرمود كه: ما را بر شما حقى هست برسول اللَّه ٦ و شما را نيز بر ما حقى هست به او، پس هر گاه كه شما ادى كنيد بسوى ما اين حق را واجب گردد بر ما حكم از براى شما، و ذكر نفرمود او غير اين را در اين مجلس و امر كرد مأمون كه دراهم را باسم آن حضرت زدند، و تزويج نمود اسحاق بن موسى بن جعفر را بدختر عم خود كه او اسحاق بن جعفر بن محمد بود، و امير گردانيد او را پس حج كرد بمردم، و خطبه