کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢١٧ - باب در ذكر وفات آن حضرت و موضع قبر و ذكر ولد او
كرده طاعت امام را كه اينست، پس او عدول نمود بسوى من و فرمود كه: يا قاسم بن عبد الرحمن «أَ بَشَراً مِنَّا واحِداً نَتَّبِعُهُ إِنَّا إِذاً لَفِي ضَلالٍ وَ سُعُرٍ» پس گفتم با خود كه: اين ساحر است بخدا كه ديگر عدول كرد بسوى من و فرمود: «أَ أُلْقِيَ الذِّكْرُ عَلَيْهِ مِنْ بَيْنِنا بَلْ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٌ» گفت:
بازگشتم و قائل شدم بامامت وى و گواهى ميدهم كه او حجت الهى است بر خلق و اعتقاد كردم او را و روايتست از عمران بن محمد الاشعرى كه او گفت: من داخل شدم بر أبى جعفر الثانى (ع) و گزاردم حاجتهاى خود را، و گفتم ام الحسن ترا سلام ميرساند و التماس دارد كه از جامهاى خود بوى بدهى كه كفن او باشد، فرمود كه: او از اين بىنياز است و احتياج ندارد، من بيرون رفتم و ندانستم معنى اين را، پس خبر رسيد بمن كه او مرده است پيش از اين به سيزده روز يا چهارده روز و گويند كه: دعبل بن على داخل شد بر امام رضا (ع) پس آن حضرت امر فرمود كه بوى چيز دادند گرفت و حمد الهى نكرد، فرمود كه: چرا حمد نگفتى خداى را؟ بعد از آن داخل شد بر أبى جعفر (ع) پس آن حضرت نيز امر كرد كه بوى چيزى دادند گرفت و گفت: الحمد للَّه، فرمود كه تأديب گرفته و على بن ابراهيم روايت كند از پدر خود كه قومى از أهل نواحى اذن طلبيدند بر أبى جعفر (ع) و دستور يافتند، پس ايشان داخل شدند او را و در يك مجلسى سى هزار مسأله از او سؤال كردند و جواب شافى شنيدند و او را ده سال بود