کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ١٠٨ - در ذكر طرفى از دلايل و اخبار آن حضرت(ع)
او، پس نوشت فضل اين را بمأمون و التماس كرد كه اين را از امام رضا (ع) بپرسد، پس نوشت مأمون بسوى آن حضرت، جواب فرستاد كه من فردا بحمام نمىروم زيرا كه من رسول اللَّه ٦ را ديدم در اين شب در واقعه و فرمود كه: يا على فردا بحمام مرو كه مصلحت نمىبينم كه تو و فضل فردا بحمام رويد، پس نوشت مأمون كه راست فرموديد يا أبا الحسن درست فرمود رسول اللَّه ٦ من فردا بحمام نميروم و فضل بهتر ميداند.
ياسر گويد كه چون بشب رسانيديم و آفتاب فرو رفت امام رضا (ع) فرمود ما را كه بگوئيد كه
«نعوذ بالله من شر ما ينزل في هذه الليلة»
ما در آن شب اين را دايم مىگفتيم، پس چون نماز صبح گزارديم فرمود مرا كه ببالاى بام رو و گوش كن، چون ببالاى بام رفتم آواز و صيحه شنيدم كه بسيار و زياده شد ناگاه مأمون از خانه خود آمد بخانه امام رضا (ع) و گفت: يا سيدى يا ابا الحسن أجر دهد خداى تعالى ترا در واقعه فضل كه بحمام رفت و قومى بر او داخل شدند و كشتند او را و سه كس از ايشان گرفتهاند يكى پسر خال او است، و جمع شدند لشكريان و اميران و هر كه بود از رجال فضل بر در خانه مأمون و گفتند: او فرموده كه كشتهاند او را، و فتنه بر پاى كردهاند و طلب خون او ميكنند، و آتش آوردهاند تا بسوزانند در خانه را.
مأمون گفت مر آن حضرت را كه: يا أبا الحسن در خود مىبينى كه بيرون روى بسوى ايشان و رفق و مدارا نمائى تا ايشان متفرق شوند، فرمود كه: بلى و آن حضرت سوار شد و فرمود كه: أى ياسر سوار شو، پس سوار شديم پس چون بيرون آمديم از در خانه مردم بر آن حضرت هجوم كردند، پس