کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٤٠ - باب طرفى از دلايل ابى الحسن(ع) و اخبار و براهين و بينات او
بيرون آيد و بجاى او نزول فرمايد نوشت ابو الحسن (ع) بوى كه من هر آينه مىنشينم با تو در يك جا و ليكن ترا چندانى باقى نمانده پس در آن ايام حق تعالى او را متوفى گردانيد گويد ابو الطيب يعقوب بن ياسر كه متوكل بود كه ميگفت واى بر شما بدرستى كه بتنگ آورده مرا امر پسر رضا هر چند جهد ميكنم و سعى مينمايم كه با من شراب بخورد و نديم من باشد از آن امتناع مينمايد و هر چند سعى ميكنم كه بيابم فرصتى درين معنى نمييابم آن فرصت را پس گفتند بعضى از حضار مجلس او كه اگر نمييابى از ابن الرضا آنچه ميخواهى ازين حال پس برادر او موسى مرديست گوينده عياش مىخورد و مىآشامد و عشق ميورزد و مخالعه ميكند پس او را حاضر كن و تشهير ساز او را و اين خبر شيوع پيدا ميكند از پسر رضا و كسى فرق نخواهد كرد ميان او و برادرش و كسى كه ميشناسد متهم خواهد ساخت برادر او را بمثل اين افعال گفت بنويسيد بآوردن او بتكريم و تعظيم و متوكل در حال آمدن او جميع بنى هاشم را باستقبال فرستاد و پيشوايان و ساير مردمان را و گفته بود كه چون او را بهبيند اقطاع كند از براى او قطيعه و بنا كند از جهت وى در او بناى استعار و اسباب او در آنجا باشد و چون آيد جدا سازد از براى او منزل نزيه پسنديده كه او را در آنجا بيند و صله بسيار و احسان بىشمار براى وى فرستد.
پس چون مىآمد ملاقات فرمود ابو الحسن (ع) او را در قنطره وصيف و آن موضعى است كه استقبال ميكنند تا آنجا آيندگان را پس سلام كرد برو و توفيه حق وى نمود بعد از آن فرمود كه اين مرد حاضر ميسازد ترا تا بىحرمتت كند و پرده ناموس ترا بدرد زنهار كه قبول نكنى و با وى نبيذ نخورى