کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٠٥ - باب در ذكر وفات ابى محمد الحسن بن على(ع) و موضع قبر و ذكر ولد او
بود سيد من پس ادا كردم حق اللَّه را از مال خود، و احسان نمودم برادران دينى خود را و باقى را نگاه داشتم و بحسنات خرج ميكردم و من مردى بودم مسرف چنانچه آن حضرت فرموده بود.
و روايتست از محمد بن صالح الخثعمى گفت نوشتم بابى محمد (ع) و سؤال كردم از خربزه كه من شعف تمام بآن داشتم نوشت بمن كه خربزه را بناشتا مخور كه آن فالج مىآرد، و ميخواستم كه بپرسم از صاحب زنج كه خروج كرده بود در بصره پس فراموش كردم تا رفت كتابت من بوى پس توقيع آن حضرت بيرون آمد كه صاحب زنج از اهل بيت نبود گويد محمد بن ربيع شيبانى كه من مناظره كردم مردى را از ثنويه در اهواز، بعد از آن آمدم بسر من راى، و در دل من چيزى از مقاله او اثر كرده بود، پس من نشسته بودم بر در احمد بن خضيب كه آمد ابو محمد (ع) از دار عامه در ميان جماعتى سواران در آن روز پس نظر كرد بسوى من و اشارت فرمود بانگشت مبارك خود كه يكى يكى تا مرا جدا ساخت پس من بيهوش افتادم و روايتست از على بن زيد بن على بن حسين بن زيد گفت كه من داخل شدم بر ابى محمد (ع) و نشستم نزد او كه بياد آمد مرا كه منديلى داشتم كه پنجاه دينار در او بود و اكنون با من نيست، مضطرب شدم از براى آن آن حضرت فرمود كه باكى نيست آن نزد برادر تو محفوظ است ان شاء اللَّه پس آمدم بمنزل خود پس داد آن را بمن برادرم گويد على بن محمد بن حسن كه ملاقات كردند با ما جماعتى از اهواز از اصحاب ما و بيرون رفته بود سلطان بر سر صاحب بصره، ما هم بيرون رفتيم و ميخواستيم كه بهبينيم ابا محمد را (ع) و او را