کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٤٥ - باب در ذكر بعضى كه امام دوازدهم را ديدهاند و طرفى از دلايل و بينات او
و بآشنائى نرسيدم پس من رفتم بمسجد و نماز گزاردم بعد از فراغ من از زيارت پس ناگاه خادمى آمد و گفت مرا كه برخيز گفتم بكجا بيايم؟ گفت بمنزل گفتم من كيستم؟ شايد كه ترا بطلب غير من فرستاده باشند گفت: نفرستادهاند مرا مگر بسوى تو، توئى على بن حسين و با او غلامى بود پس با او سخنى آهسته گفت چنانچه من ندانستم كه چه گفت تا او رفت و آورد جميع احتياج مر او نشستم نزد وى سه روز و دستور خواستم در زيارت از داخل دار، پس اذن داد مرا من بشب زيارت كردم.
گويد حسين بن فضل همدانى كه نوشت پدر من بخط خود كتابتى پس ورود يافت جواب آن، بعد از آن نوشت بخط من كتابتى پس جواب آن نيز ورود يافت، بعد از آن نوشت بخط مرد بزرگى از فقهاى اصحاب ما پس ورود نيافت جواب آن، پس نظر كرديم پس او قرمطى گشته بود و آورده حسين بن فضل كه رفتم بعراق و با خود راست آوردم كه بيرون نروم مگر كه بينه و حجتى در امر خودم بظهور آيد، و نجاحى از حوايج من روى نمايد، و اگر چه احتياج پيدا كنم در اقامت و بر من تصديق كنند گفت در اثنا و خلال آن تنگ شد سينه من در آن مقام، و ترسيدم كه فوت شود مرا حج گفت پس آمدم روزى نزد محمد بن احمد و آن روز بر جناح سفر بود پس گفت مرا كه برو بمسجد چنين و چنين كه در آنجا ملاقات خواهد كرد بتو مردى گفت رفتم بسوى او ناگاه بر من مردى داخل شد پس چون نظر كرد بسوى من خنديد و گفت غم مخور كه زود باشد كه حج كنى در اين سال و باز گردى باهل خود سالم گفت اطمينان يافتم و ساكن شد دل من و گفتم اين مصداق آنست