کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٣٦ - باب طرفى از دلايل ابى الحسن(ع) و اخبار و براهين و بينات او
باب طرفى از دلايل ابى الحسن (ع) و اخبار و براهين و بينات او
وشاء از خيران ساباطى روايت كند كه من آمدم بر ابى الحسن على بن محمد (ع) بمدينه پس گفت مرا كه خبر واثق چيست نزد تو؟ گفتم جانم فداى تو باد من گذاشتم او را در عافيت و من اقرب مردمانم از روى عهد باو و آن ده روز باشد كه من گذاشتهام او را فرمود كه اهل مدينه ميگويند كه او مرده است من ديگر همان را اعاده كردهام و ديگر همان فرمود تا سه نوبت، پس چون فرمود كه مردم مدينه همچو ميگويند دانستم كه خود را ميگويد، بعد از آن فرمود مرا كه چه كردى جعفر را گفتم كه او را ببدترين حالى در زندان گذاشتم فرمود كه صاحب امر اوست و ديگر فرمود كه چه كردى ابن الزيات را گفتم مردم با اويند و أمر أمر اوست، فرمود كه اما او شوم است بر او بعد از آن خاموش شد و ديگر فرمود مرا كه لابد است كه جارى شود مقادير الهى و احكام او، اى خيران واثق مرد و نشست جعفر متوكّل بر خلافت و ابن الزيات كشته شد گفتم كى؟ باز فرمود كه بعد از بيرون آمدن تو بشش روز مرويست از على بن ابراهيم بن محمد الطائفي كه متوكل را مرض خراج كه آن ورمى است غليظ بسى صعب روى نمود چنانچه مشرف شد بر موت و كسى نتوانست كارد باو رسانيد پس نذر كرد مادرش كه اگر حق تعالى او را شفا دهد بفرستد از براى آن حضرت مال بسيار از مال خود و گفت مر او را فتح بن خاقان كه اگر بفرستى بسوى اين مرد يعنى ابو الحسن (ع) پس از او سؤال كنى كه بسا نزد او