کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢١ - در ذكر طرفى از دلايل ابى الحسن موسى(ع) و آيات و معجزات و علامات او
ميگويد ترا موسى بن جعفر كه بيا، گفت: پس من آمدم نزد آن درخت و اين را گفتم، پس ديدم بخدا كه آن درخت شكافت زمين را شكافتنى تا آمد و ايستاد نزد آن حضرت، بعد از آن اشارت فرمود آن درخت را برجوع پس بازگشت بجاى خود، آنگاه اقرار بامامت آن حضرت آورد، بعد از آن التزام نمود خاموشى و عبادت را، و ديگر كسى نديد كه تكلم كرده باشد پس از آن.
و مرويست از أبى بصير كه گفت: گفتم من أبى الحسن موسى بن جعفر را (ع) كه: فداى تو گردم بچه شناخته مىشود امام؟ فرمود كه بچند خصلت اما اول آن خصال آنكه شناخته مىشود بچيزى از پدر او كه بوى تفويض فرموده و اشارتى بآن نموده تا حجت باشد، و از جواب سؤال عاجز نشود، و هر گاه خاموش شوند از سؤال ابتدا بسؤال ايشان نمايد، و اخبار كند بامورى كه در روز آينده بظهور آيد، و تكلم كند مردم را بهر زبان كه خواهد.
بعد از آن فرمود كه: يا با محمد اعطا كنم بتو علامتى پيش از آنكه برخيزى، پس درنگ نكرديم زمانى كه درآمد مردى از جانب خراسان و خراسانى بعربى تكلم كرد با آن حضرت، أبو الحسن در جواب او بفارسى تكلم فرمود، خراسانى گفت: بخدا كه منع نكرد مرا آنكه تكلم كنم ترا بفارسى الا آنكه گمان كردم در تو كه عارف لغت فارسيان نباشى فرمود كه:
سبحان اللَّه
هر گاه ندانم جواب ترا بلغت تو پس فضل من بر تو چه باشد در آنچه بآن مستحق امامت باشم.
بعد از آن فرمود كه: يا با محمد بدرستى كه امام آن كسى است كه پوشيده نباشد بر او كلام هيچ يك از مردمان، و نه زبان مرغان، و نه كلام كسى كه در او روح باشد.