کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٤١٠ - ذكر دلائل الامام(ع)
(في الترجمة ما لا يخفى «م») تا حاضر شدم بمجلس عمم حسين در يك روزى پس در ايستادم و در اين باب سخن گفتم گفت اى پسر اين سخن ترا خواهم گفت تا آنكه او را فرستادند بولايت قم در وقتى كه بر سلطان آن صعوبت داشت چه هر كه ميرفت بآنجا از قبل سلطان اهل آن با وى محاربه ميكردند.
پس او گفت كه تسليم كردند بمن لشكرى و بيرون رفتم بآنجانب پس چون بناحيه طرو بيرون رفتم از براى صيد پس فوت شد از من مركبى من از پى او رفتم و سعى كردم در اثر او تا رسيدم بنهرى پس سير كردم در او پس هر جا كه سير ميكردم گشاده ميشد نهر.
تا ناگاه پيدا شد بر من سوارى كه در تحت ران او شهباء بود و عمامه بسته بود از خز سبز كه نميديدم از او غير هر دو چشمش و در هر دو پايش موزه سرخ بود، پس گفت بمن كه يا حسين و سخنى فرمود گفتم چه ميخواهى؟ فرمود كه: چرا وزيرى (في الترجمة ما لا يخفى «م») ميكنى بر اين ناحيه و چونست كه اصحاب مرا منع ميكنى از خمس؟ و من مردى بودم دلير كه نميترسيدم چيزى را پس لرزيدم و وهمناك شدم و گفتم مر او را كه بكنم يا سيدى آنچه ميفرمائى بآن، فرمود كه هر گاه كه برسى بموضعى كه متوجه آنجائى و داخل شوى بمدعاى خود عمل كنى آنچه مطلوب تست و خمس آن را بمستحقان برسان، گفتم كه:
السمع و الطاعة فرمود: كه برو بسلامت و عنان مركب خود را پيچانيد و بازگشت، پس ندانستم كه بكدام راه رفت پس طلب كردم او را از راست و چپ پس پنهان ماند امر او بر من و ترس من زياده شد و بلشكر خود بازگشتم و فراموش كردم حديث را.