کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ١٩ - در ذكر طرفى از دلايل ابى الحسن موسى(ع) و آيات و معجزات و علامات او
خواهد كه ترا راه نمايد راه خواهد نمود، گفتم: فداى تو شوم آن توئى؟ فرمود كه: من نميگويم اين را در نفس خود گفتم كه: نيافتم و نرسيدم طريق مسأله را، بعد از آن گفتم: فداى تو شوم آيا هست بر تو امامى؟ فرمود كه: نه، چيزى بدل من درآمد كه كسى نداند آن را مگر حق تعالى از جهت اعظام و هيبت او، گفتم: فداى تو شوم آيا بپرسم از آنچه بودم كه ميپرسيدم از پدر تو؟ فرمود كه: بپرس تا خبردار شوى و فاش مكن پس اگر فاش كنى پس كشتن است، گفت: من سؤال كردم او را از خود درياى بىپايانى بود گفتم: فداى تو گردم شيعه پدر تو همه راه گم كردهاند پس القا كن بايشان اين امر را و دعوت فرماى بسوى خود و حال آنكه تو فرا گرفته بر من كتمان را و أمر خود را اظهار نميفرمائى، فرمود كه: هر آنكه تو بينا گردى برشد او اين امر را بوى القا كن و فراگير بر او كتمان را كه اگر فاش ميكند كشتن است، و بدست اشارت فرمود بحلق خود.
گفت: پس بيرون آمدم از نزد آن حضرت و ملاقات كردم به أبى جعفر احوال گفت مرا كه: حال تو چه شد؟ گفتم: راه يافتم و قصه را بوى حديث كردم بعد از آن ملاقات كرديم زراره و أبو بصير را كه رفته بودند و كلام آن حضرت شنيده و سؤالها كرده و قطع امامت بر او نموده، بعد از آن گروه گروه مردم را ميديديم كه هر كه بخدمت وى ميرفت بر او جزم ميكرد مگر طائفه عمار ساباطى، و عبد اللَّه باقى ماند كه پيش وى نميرفتند مردم مگر اندكى.
مرويست از رافعى كه او گفت: مرا پسر عمى بود كه او را حسن بن عبد اللَّه ميگفتند، و او مردى زاهد و أعبد و أهل زمان خود بود، و سلطان وقت از او حذر ميكرد از جهت جد و اجتهاد او در دين،