کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٣٧ - باب طرفى از دلايل ابى الحسن(ع) و اخبار و براهين و بينات او
صفت چيزى ميباشد كه حق تعالى بآن فرج ميدهد از تو پس گفت بفرستيد بسوى او آنگاه رسول رفت و بازگشت كه آن حضرت فرمود كه بگيريد كسب گوسفند را و آن عصاره پشك گوسفند است و بياميزيد بآب گل و بنهيد بر خراج كه آن نافع است بفرمان خداى تعالى پس كسى كه نزد متوكل حاضر بود افسوس كرد از اين قول، فتح گفت مر ايشان را كه ضرر ندارد آن تجربه كه آن حضرت فرمود بخدا كه من اميد صلاح دارم باين تجربه، پس كسب را حاضر كردند و بآب گل آميختند و نهادند بر خراج بيرون آمد آنچه درو بود و بشارت دادند مادر متوكل را بعافيت و صحت او پس مادر متوكل ده هزار دينار طلا مهر نهاده براى آن حضرت فرستاد و متوكل از آن علت خلاص شد چون چندگاه برين گذشت بدگويى كردند ابو الحسن را (ع) نزد متوكل و گفتند نزد وى سلاح و اموال بسيارست پس متوكل فرستاد به سعيد حاجب كه برود و هجوم كند يك شبى برود و بگيرد آنچه نزد وى بيابد از اموال و سلاح و بار كند و براى وى بفرستد ابراهيم بن محمد گويد كه سعيد گفت مرا كه من شب رفتم بدر سراى آن حضرت و نردبان نهادم و ببام برآمدم و از آنجا بزير ميرفتم در آن ظلمت شب ندانستم كه چگونه بآن خانه درآيم آن حضرت آواز داد كه يا سعيد همان جا باش تا شمع بيارند بنزد تو من درنگ نكردم تا آوردن شمع، و بزير رفتم بر او جبه از صوف و تاجى از صوف و سجاده از حصير كه بر آن نشسته بود متوجه قبله، فرمود مرا كه پيش تو ديگر خانها هست، من باندرون رفتم و تفتيش كردم هيچ چيز در آنجا نيافتم، ناگاه يافتم بدره مهر كرده بمهر مادر متوكل و كيسه ديگر مهر كرده با آن، حضرت فرمود مرا كه