کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٧٩ - ذكر قصيدة دعبل الخزاعى بمحضر الامام(ع)
|
تراث بلا قربى و ملك بلا هدى |
و حكم بلا شورى بغير هدات |
|
|
رزايا ارتنا خضرة الافق حمرة |
وردت اجاجا طعم كل فرات |
|
اين خلافت ايشان كه دعوى باطل كردند ميراثيست بىخويشى و قرابت، و سلطنتى است بىهدايت و حكمى است بىمشورت نه از فرموده خداى تعالى و نه از گفته رسول او (ع) مصيبتها است كه نمود ما را بكبودى افق آسمان را سرخ رنگ و بازگشت بتلخى طعم هر آب شيرين. بعد از حادثه امام حسين (ع) سرخى بر افق ظاهر شد و پيش از آن نبود.
|
و ما سهلت تلك المذاهب فيهم |
على الناس الا بيعة الفلتات |
|
|
و ما قيل اصحاب السقيفة جهرة |
بدعوى تراث في الضلال ثبات |
|
و سهل و آسان نبود اين مذهب كه در ميان ايشانست بر مردمان مگر در بيعتى كه بىتأمل كردند و آنچه گفته شد از بيعت اصحاب سقيفه بنى ساعده بود از روى آشكار بدعوى باطلى كه نمودند ايشان در گمراهى هلاك افتادند، و اين بيعتى است كه بعد از وفات پيغمبر كردند ٦
|
و لو قلد و الموصى اليه امورها |
لزمت بمأمون على العثرات |
|
|
اخى خاتم الرسل المصفى من القذى |
و مفترس الابطال في الغمرات |
|
و اگر تفويض ميكردند بآن كس كه وصيت كرده بود پيغمبر ٦ بوى امور خلافت را هر آينه استوار ميگشتند بحفظ و نگاه داشت از لغزيدنها كه در اسلام نمىلغزيدند، آن كس كه بوى وصيت شده بود برادر بجان برابر خاتم پيغمبر ايشانست، يعنى أمير المؤمنين على (ع) كه او پاك و مصفى است از جميع درد شر و گناه و سرآمد و شهسوار يلان و پهلوانان بود در گرداب معارك حرب و جنگ.
|
فان جحدوا كان الغدير شهيده |
و بدر و احد شامخ الهضبات |
|
|
و آى من القرآن تتلى بفضله |
و ايثاره بالقوت في اللزبات |
|
پس اگر منكرند خلافت و شجاعت و كمال او را موضع غدير گواه حال او است و بدر و احد كه دو كوه بلند منبسطند همچنين گواه حال اويند كه در غدير بامامت منصوب شد و در بدر و احد داد مردانگى بداد، و آيات قرآنى فرود آمده كه خوانده مىشود كه دلالت دارند بفضل او و ايثار كردن او قوت را در سختيها بر فقراء.
|
و عز خلال ادركته ببعضها |
مناقب كانت فيه مؤتنفات |
|
|
مناقب لم تدرك بخير و لم تنل |
بشىء سوى حد القنا الذريات |
|
و معروفست خصال حميده كه دريافته او را بسبق آن خصال مناقبى كه هست در آن سبق مدايح و مناقبى كه پيشدار و سرگيرنده است، مناقبى كه نميتوان دريافت بمال و نميتوان رسيد بچيزى در هيچ حال مگر بطعن نيزه تيز كه در راه خداى كمال جهاد بتقديم رسانيد.
|
نجى لجبريل الامين و انتم |
عكوف على العزى معا و منات |
|
|
بكيت لرسم الدار من عرفات |
و اجريت دمع العين بالعبرات |
|
صاحب اين مناقب هم راز جبرئيل امين بود (ع) و حال آنكه شما معتكف و مقيم بوديد بر عزى و منات با هم كه پرستش اين بتان ميكرديد، ميگريستم مر أثر خانه را كه از عرفات بود و فرو ميريختم اشك دمادم از ديدهها كه جاى ايشان را بىايشان ميديدم و خرابى آن را.