کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٤٣ - باب در ذكر بعضى كه امام دوازدهم را ديدهاند و طرفى از دلايل و بينات او
فرموده بود چيزى چند كه علم من احاطه آن نكرده بود، من آنها را تسليم رسول كردم و باقى ماندم چند روزى كه رفع كرده نميشد بمن سرى من غمناك بودم از اين پس بيرون فرستاد بسوى من كه ما ترا قايم مقام پدر تو گردانيديم پس شكر خداى تعالى بتقديم رسان.
و روايت كند محمد بن ابى عبد اللَّه السيارى كه رسانيدم بوى چيزى از براى مرزبانى حارثى كه در او دستبند طلاى بود، آن اشيا را قبول فرمود غير دستبند را كه برگرداند بمن، و مأمور گشتم بشكستن آن، پس چون شكستم ناگاه در ميان آن چند مثقال آهن و مس و روى بود، آن را خالص ساختم فرستادم طلا را بعد از اين قبول فرمود.
على بن محمد گويد كه رسانيد بوى مردى از اهل سواد مالى پس رد كرد بر او و گفته شد مر او را كه بيرون كن حق ولد عم خودت را و آن چهار صد درهم است، و در دست آن مرد ضيعه بود كه ولد عم او را در او شركتى بود كه حبس كرده بود آن را از ايشان، پس نظر كرديم ما آنچه از آن ابن عم او بود از اين مال چهار صد درهم است، پس بيرون كرد آن را و فرستاد باقى را قبول فرمود.
قاسم بن علا گويد مرا چند پسر شد پس بودم كه مينوشتم و التماس دعا ميكردم از براى ايشان نوشته نميشد بسوى من چيزى در امر ايشان، پس همه ايشان مردند، پس چون متولد شد پسر من حسين نوشتم و التماس دعا كردم از براى او، پس اجابت كرده شدم پس او باقى ماند و الحمد للَّه.
و روايتست از ابى عبد اللَّه بن صالح كه من سالى از سالها بيرون رفتم از بغداد و دستور خواستم در خروج، دستور نيافتم پس اقامت كردم بيست و دو روز بعد از خروج قافله بنهروان، پس دستور