کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣١١ - باب در ذكر وفات ابى محمد الحسن بن على(ع) و موضع قبر و ذكر ولد او
و ديگر روايت كند از أبى الفرات كه مرا ابن عمى بود كه بر وى مرا ده هزار درهم بود و بارها طلب كردم و منع كرد مرا و نداد، نوشتم اين احوال را بآن حضرت؛ نوشت بمن كه آن مال بتو بازمىگردد و او بعد از جمعه ميميرد، گفت پس ابن عم من آن مال را بمن بازگردانيد گفتم سبب اين چه بود؟ و حال آنكه تو نميدادى و منع ميكردى مرا؟ گفت ديدم ابا محمد را (ع) در خواب كه او فرمود كه اجل تو نزديك شده پس بازگردان مال را بابن عم خودت و ديگر روايتست از على بن حسن بن سابور گفت قحط پيدا شد در ميان مردمان در زمان حسن أخير پس امر كرد متوكل كه بيرون روند مردم بنماز استسقا پس سه روز بيرون رفتند و دعا خواندند و نماز گزاردند باران نيامد، پس بيرون رفت جاثليق در روز چهارم بصحرا، و با او نصارى و رهبان بودند و بود در ميان ايشان راهبى، پس چون دست برداشت آسمان بنياد باران كرد، و در روز دوم همچنين بيرون رفتند و باران آمد اكثر مردم شك آوردند و تعجب كردند و ميل نمودند بدين نصرانى متوكل فرستاد نزد امام حسن عسكرى (ع) و او محبوس بود و او را بيرون آوردند گفت بفرياد امت جدت برس كه بيم هلاك است فرمود كه من فردا بيرون روم و شك را از ميان مردم زايل كنم ان شاء اللَّه.