کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢١٢ - مسأله يحيى بن اكثم مع الامام ابى جعفر الثانى
على بن خالد گويد كه: غمگين گشتم از امر او و رقت كردم از براى او و محزون بازگشتم، پس چون روز ديگر شد صباح زود آمدم بر در زندان كه او را اعلام كنم باين حال و امر كنم او را بصبر و تحمل، يافتم كه لشكريان و پاسبانان و زندانبانان با خلق عظيمى گرد شدهاند پس پرسيدم از حال ايشان گفتند: او را كه از شام مقيد آورده بودند كه آن دعوى داشت دوشينه ناپيدا شده از حبس و معلوم نيست كه زمين او را فرو برده يا مرغ او را در ربوده و اين مرد يعنى على بن خالد زيدى بود آنگاه قايل شد بامامت ايشان چون اين را ديد و اعتقاد را خوب كرد و مرويست از محمد بن على الهاشمى كه او گفت: داخل شدم بر أبى جعفر محمد بن على (ع) در صباح روز عرس او به دختر مأمون، و من در شب چيزى از دوا خورده بودم و اول اين صباح كسى كه بر وى داخل شد من بودم، و تشنگى بر من غلبه كرده بود و كراهت داشتم كه آب بطلبم پس نظر كرد أبو جعفر (ع) در روى من و گفت: ترا تشنه مىبينم؛ گفتم بلى، گفت: اى غلام آب بيار گفتم با خود كه: اين زمان آب زهر آلود خواهد آورد و غمناك شدم از اين جهت غلام آمد و آب آورد پس تبسم فرمود در روى من بعد از آن فرمود كه اى غلام بمن بده آب را، پس گرفت آب را و خود آشاميد و بمن داد خوردم و بسيار نشستم نزد وى و باز تشنه شدم، پس طلب فرمود آب را همچنان كه در اول بار كرد خود خورد و بمن داد و تبسم فرمود، محمد بن حمزه گفت مرا كه محمد بن الهاشمى گفت بخدا كه گمان من آنست كه أبو جعفر ميداند آنچه در نفوس است همچنان كه روافض ميگويند.