کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ١٦٩ - ذكر وفات الامام ابى الحسن الرضا
آنگاه ابو جعفر فرمود كه: يا ابا الصلت برخيز و تخته و آب از خزانه بيرون بيار، من گفتم بر خزانه تخته و آب نيست، فرمود: بكن آنچه من با تو مىگويم، پس رفتم بخزانه و اينها را آنجا يافتم پس بيرون آوردم آنها را و جامه خود را درچيدم تا بأمر غسل مشغول شوم با وى، فرمود كه:
يا ابا الصلت بدرستى كه با من كسى هست كه مدد كند مرا در غسل غير تو، بعد از آن فرمود كه: بيرون بيار از خزانه ظرفى كه در او كفن و بوى خوش است، پس رفتم بخزانه آن ظرف را ديدم در خزانه كه نديده بودم آن را هرگز برداشتم و نزد وى آوردم، و آن حضرت را تكفين فرمود و نماز بر وى گزارد بعد از آن فرمود كه: تابوت را بيار گفتم: بروم بنجار تا بتراشد، فرمود كه: برخيز كه در خزانه تابوت هست پس رفتم و در آنجا يافتم و آوردم پس نهاد آن حضرت را در تابوت بعد از آنكه بر او نماز گزارده بود و راست كرد هر دو كف خود را و دو ركعت نماز مىگذارد و هنوز فارغ نشده بود كه تابوت برخاست از زمين و سقف خانه شكافته شد پس بيرون آمد از او شخصى و تابوت را برد من گفتم يا ابن رسول اللَّه مأمون اين زمان مىآيد و او را از ما طلب مىكند ما چه جواب بگوئيم، فرمود كه:
خاموش شو كه زود باشد كه بازآيد يا أبا الصلت هيچ نبى نيست كه بميرد در مشرق و بميرد وصى او در مغرب الا كه جمع كند حق سبحانه و تعالى ميان ارواح و اجساد ايشان پس تمام نشده بود هنوز اين حديث كه شكافت سقف خانه و فرود آمد تابوت.
ابو جعفر (ع) برخاست و بيرون آورد پدر بزرگوار خود را از تابوت و نهاد بر فراش او كه گوئيا تغسيل و تكفين نكردهاند، بعد از آن فرمود كه اى ابا الصلت برخيز و در خانه بگشا از براى مأمون عليه اللعنه، من رفتم و در گشودم ناگاه مأمون و ملازمان بر در بودند، پس مأمون درآمد گريان و نالان جيب را چاك كرده بر سر ميزد و ميگفت: يا سيداه دردناك شدم بتو أى سيد من، بعد از