کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٠٣ - مسأله يحيى بن اكثم مع الامام ابى جعفر الثانى
بر كافه أهل فضل در علم و فضل با صغر سن او، و او چيزى غريب و عجيب است در اين امر و اميدوارم كه ظاهر شود مردم را آنچه من دانستهام از او تا ايشان نيز بدانند كه رأى آنست كه من ديدهام در او.
پس گفتند: اين هنوز كوچك است و اگر افسون كرده ترا هدى او پس او صبى است و معرفتى نيست مر او را و فقاهتى نيست او را پس مهلت بده او را تا متأدب گردد و فقيه شود در دين بعد از آن بكن آنچه ديده از براى او.
بعد از آن گفت مر ايشان را كه: و يحكم من شناساترم باين جوان از شما، و اين از اهل بيتى است كه علم ايشان از خداى تعالى است، و مواد علم ايشان از الهام الهى است، و هميشه آباى كرام او بىنياز بودند در علم دين و ادب از رعاياى ناقصه از حد كمال پس اگر خواهيد شما امتحان كنيد او را تا ظاهر شود شما را آنچه من وصيت كردم از حال او.
گفتند مر او را كه ما باين از تو راضييم يا أمير المؤمنين بآن كه بگذارى ما را بامتحان او پس بگذار ميان ما و ميان او تا نصب كنيم كسى را كه سؤال كند او را بحضور تو در چيزى از فقه شريعت، پس اگر جواب صواب از او بوجود آيد پس نيست ما را اعتراضى در امر او، و ظاهر شود مر خاصه و عامه را صواب رأى أمير المؤمنين (ع) و اگر عاجز شد از اين پس كفايت است ما را بآنچه گفتهايم در آن معنى.
پس گفت مر ايشان را مأمون بجاى آريد اين را هر گاه كه خواهيد.