کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢١١ - مسأله يحيى بن اكثم مع الامام ابى جعفر الثانى
گفت بمن كه: ميشناسى اين مسجد را، گفتم: بلى اين مسجد كوفه است، پس نماز گزارد و من با او نماز گزاردم، پس رفت و من با وى رفتم و چون اندكى رفت پس ناگاه در مسجد رسول اللَّه ٦ بوديم، پس سلام كرد بر رسول اللَّه ٦ و نماز گزارد و من با وى نماز گزاردم بعد از آن بيرون رفت و من با وى بيرون رفتم، پس رفت اندكى پس ناگاه در مكه بوديم طواف خانه كرد و من با وى طواف كردم، بعد از آن بيرون آمد و رفت اندكى پس ناگاه بموضعى رسيدم كه بودم كه در او دعا ميكردم و عبادت در شام و غايب شد آن شخص از من پس من باقى ماندم يك سال متعجب از آنچه ديده بودم.
پس چون سال آينده شد ديدم آن شخص را پس استبشار نمودم بوى، پس طلب كرد مرا و من اجابت كردم، پس كرد همچنان كه كرده بود در سال گذشته، پس چون خواست مفارقت مرا گفتم مر او را كه:
چيزى از تو ميپرسم بحق آنكه قادر گردانيده ترا بر آنچه من ديدم از تو كه خبر كنى مرا كه كيستى تو فرمود كه: منم محمد بن على بن موسى بن جعفر، پس هر كه پيش من مىآمد من او را از اين خبر حديث ميكردم تا رسيد اين خبر بمحمد بن عبد الملك زيات، پس فرستاد و مرا گرفت و بند كرد از حديد و بجانب عراق روانه كرد و مرا حبس كردند چنانچه مىبينى و ادعا كردند بر من محال را.
پس گفتم مر او را كه: قصه ترا دفع كنم بمحمد بن عبد الملك زيات؟ گفت: چنين كن، پس نوشتم قصه را بوى و شرح كردم امر او را در او و فرستادم براى او، پس نوشت در ظهر او كه: بگو او را كه آن كس كه بيرون برد ترا از شام در يك شب بكوفه و از آنجا بمدينه و از آنجا بمكه و از آنجا بشام بيرون كند ترا از حبس تو كه اينست.