کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢١٩ - ذكر طرف من دلائل الامام ابى جعفر الثانى
و كرم و علم و حكمت او مىشمرديم كه حق تعالى بوى اعطا فرموده بود، زوجه وى ام الفضل گفت كه من خبر دهم ترا از أبى جعفر بچيزى عجيبى غريبى كه مثل آن كسى نشنيده باشد، گفتم، چه چيز است آن؟ گفت: او مرا بسى بغيرت مىانداخت كه يك بار بجاريه و يك بار بآن كه زن ميخواست، و من شكايت ميبردم پيش مأمون و او مرا بتحمل ميفرمود كه پسر رسول اللَّه است، پس من يك شبى نشسته بودم كه زنى آمد؛ گفتم، كيستى تو و گوئيا كه شاخ خيزران است، گفت: من زوجة أبى جعفر بن الرضا (ع) و من زنىام از اولاد عمار بن ياسر، گفت مرا غيرتى دست داد كه مالك نفس خود نتوانستم شدن، في الفور بر جستم و نزد مأمون رفتم و او بقيه شراب در سر داشت و ساعتى چند از شب رفته بود و او را از حال خود خبردار كردم و گفتم: او دشنام ميدهد ترا و مر او عباس و والد او را، و گفتم چيزهاى كه نگفته بود، او بخشم رفت از اين قصه و برجست و با وى خادمى بود و من در عقب مىآمدم تا آمدند نزد ابى جعفر و او در خواب بود، پس شمشير كشيد و زد تا او را پاره پاره كرد و بازگشت، چون صبح شد بوى گفتيم آنچه از وى صادر شده بود، فرستاد خادمى را بخبر گرفتن ديد كه ايستاده نماز ميگزارد و اثر جراحتى بر او نيست، پس خبر كرد مأمون را كه او سالم است، پس شاد شد و خادم را هزار دينار داد و ده هزار دينار براى امام فرستاد، و آمد بديدن وى و عذرخواهى كرد و آن حضرت او را اشارت فرمود بترك شراب و او قبول كرد و مؤلف رحمه اللَّه ميفرمايد كه مرا نظر است در اين قصه و گمان من آنست كه موضوع باشد زيرا كه ابو جعفر (ع) كه زن ميخواست و جاريه اختيار ميفرمود در مدينه بود و مأمون در مدينه نبود كه شكايت پيش وى برد دختر او.