کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٤٨ - باب در ذكر بعضى كه امام دوازدهم را ديدهاند و طرفى از دلايل و بينات او
را و ديگر پاى او را كشيدم تا ميان خانه پس بيرون آمد پسر او و استغاثه بأهل بغداد برد و ميگفت كه قمى رافضى كشت پدر مرا پس جمع شدند بر من خلق بسيارى پس سوار شدم دابه خود را، و گفتم نيك كرديد أى اهل بغداد، ميل ميكنيد با ظالم بر غيرت مظلوم، من مردىام از اهل همدان از أهل سنت نسبت ميدهد مرا به قم و مىاندازد مرا برفض تا ببرد حق و مال مرا گفت پس ميل كردند بر او و خواستند تا داخل شوند بحانوت وى تا تسكين دادم ايشان را؛ و طلب كرد مرا صاحب سفتجه و عهد كرد كه اخذ مال مرا از وى كند، و سوگند خورد بطلاق كه او بدهد في الحال پس استيفا كردم از او و مرويست از أحمد بن حسن گفت كه دوست مىداشتم جبل را و من قايل نبودم بامامت و دوست نميداشتم ايشان را بجملگى تا مرد يزيد بن عبد اللَّه و او وصيت كرده بود در مرگ خود كه بدهند شهرى و سمند را كه دابه بود و شمشير و كمر او را بصاحب امر. پس من ترسيدم كه اگر ندهم شهريرا به اذكوتكين بمن برسد ار او ايذا و استخفافى پس قيمت كردم دابه و شمشير و كمر را بهفتصد دينار با خود و مطلع نگردانيدم كسى را بر آن و دادم شهريرا باذكوتكين ناگاه كتابى ورود يافت بر من از جانب عراق كه بفرست هفتصد دينارى كه ما را هست نزد تو از قيمت شهرى و شمشير و كمر روايت كند على بن محمد كه حديث كرد يكى از اصحاب ما كه مرا فرزندى شد پس نوشتم و طلب اذن كردم در تطهير او در روز هفتم، كتابتى وارد شد كه تطهير مكن او را پس او مرد در روز هفتم يا هشتم بعد از آن مرگ او را نوشتم پس ديگر نوشته ورود يافت كه زود باشد كه قايم