کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢١٣ - مسأله يحيى بن اكثم مع الامام ابى جعفر الثانى
و روايتست از مطرفى كه ابو الحسن الرضا (ع) رحلت فرمود و مرا بر او چهار هزار درهم بود نميدانست آن را غير من و غير آن حضرت، پس فرستاد بسوى من أبو جعفر (ع) روزى ديگر مرا طلبيد پس فرمود مرا كه ابو الحسن (ع) در گذشته و ترا است بر او چهار هزار درهم؛ گفتم: بلى پس مصلى را برداشت پس در زير او دنانير بود پس آن را داد بمن پس بود قيمت او در آن وقت چهار هزار درهم.
و مرويست از معلى بن محمد گفت كه: بيرون آمد ابو جعفر (ع) در حادثه موت پدر بزرگوارش پس نظر كردم بقد او تا وصف كنم قامت او را از براى اصحاب خود، پس نشست و فرمود كه: يا معلى بدرستى كه خداى تعالى احتجاج فرموده در امامت بمثل آنچه احتجاج فرموده در نبوت كه وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا و روايتست از داود بن القاسم الجعفرى كه او گفت: داخل شدم بر أبى جعفر (ع) و با من سه رقعه بود كه بر عنوان او چيزى ننوشته بودند و مشتبه بودند بر من و غمگين بودم براى اين، پس گرفت يكى از آن را و فرمود كه: اين رقعه ريان بن شبيب است، بعد از آن دوم گرفت و گفت: اين رقعه فلان است و من حيران در او نگاه ميكردم، پس تبسم فرمود و گرفت سيوم را و گفت: اين رقعه فلان است گفتم: نعم فداى تو گردم، پس بمن سيصد دينار داد و امر كرد كه ببرم براى بعضى بنى عم او، بعد از آن فرمود: أما آنكه زود باشد كه گويد مر ترا كه دلالت كن مرا بر حريفى كه بخرد از براى من باين متاعى را، پس دلالت كن او را بر آن، گفت: پس آوردم دنانير را پيش آن كس، پس گفت مرا كه:
يا ابا هاشم دلالت كن مرا بر حريفى كه بخرد از براى من متاعى را، پس گفتم: نعم و اين چنين بود.