کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ١٣٧ - ذكر ولادته و مدة عمره و وفاته(ع)
آن فرمود كه: يا محمد بن آدم بدرستى كه عبد اللَّه امام نبود، پس خبر فرمود مرا بآنچه ميخواستم پيش از آنكه سؤال كنم.
و حسن بن على الوشا گويد كه: امام رضا (ع) در ابتدا بمن گفت كه: پدر من دوشينه نزد من بود گفتم: پدر تو؟ فرمود كه: پدر من، ديگر گفتم كه: پدر تو؟ فرمود كه: در خواب ديدم كه جعفر (ع) آمده بود نزد پدر من و ميگفت كه اى پسر من چنين كن اى پسر من چنان و چنان كن، پس داخل شدم من بر او بعد از اين فرمود كه: اى حسن بدرستى كه خواب ما و بيدارى ما يكى است.
و از على بن محمد الكاشانى روايتست كه گفت: خبر كردند مرا بعضى از اصحاب ما كه يكى از ايشان گفت كه: بردم از براى امام رضا (ع) مالى بسيار و نديدم كه مسرور شده باشد بآن پس من غمگين شدم از براى اين و گفتم در نفس خود كه آوردم مثل اين مال را و خوش حال نشد بآن، آنگاه آن حضرت فرمود كه: اى غلام طشت و آب بياور و نشسته بود بر كرسى و گفت غلام را بريز بر دست من آب را، پس ديدم روان گشته در ميان انگشتان مباركش طلا و در طشت ميريزد، بعد از آن ملتفت شد بجانب من و فرمود آنكه اين چنين باشد باك نداشته باشد كه آورده شود بسوى او مالى.
محمد بن فضل گويد كه: در آن سال كه هارون الرشيد قهر كرد بر برامكه و كشت جعفر بن يحيى را و حبس كرد يحيى بن خالد را و كرد آنچه كرد با ايشان أبى الحسن الرضا (ع) ايستاده بود در عرفات و دعا ميكرد، بعد از آن سر مبارك را در پيش انداخت از آن پرسيدند فرمود كه: من بودم كه دعاى بد ميكردم بر برامكه كه بر پدر بزرگوار من كردند آنچه كردند حق سبحانه و تعالى امروز دعاى مرا در حق ايشان اجابت كرد، پس بازگشت از آنجا اندك زمانى نگذشت كه جعفر را كشتند