کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٨٣ - ذكر قصيدة دعبل الخزاعى بمحضر الامام(ع)
فاما صفات حميده كه نيستم رسنده و ممكن نيست از من كه توانم رسيد بكنه آن صفات، قبرهاى ديگر ببطن نهر است از جنب كربلا كه نزول ايشان آنجا بكنار شط فرات بوده، مراد شهداى كربلااند
|
توفوا عطاشا بالفرات فليتنى |
توفيت فيهم قبل حين وفاتى |
|
متوفى شدند ايشان در حالت تشنگى بكنار فرات پس كاشكى متوفى ميشدم در ميان ايشان پيش از هنگام وفات من تا آن سعادت مييافتم.
|
الى اللَّه اشكو لوعة عند ذكرهم |
سقتنى بكاس الذل و الفظعات |
|
بسوى خداى تعالى شكايت ميبرم سوزشى را كه نزد ياد ايشان بمن ميرسد و آن مرا شربت دل و خوارى ميچشاند.
|
اخاف بان ازدادهم فتشوقنى |
مصارعهم بالجزع و النخلات |
|
ميترسم بآن كه اگر زياده كنم حالات ايشان را در قول پس بشوق اندازد مرا مقاتل ايشان بقطع حيات و عمر به پايان آيد كه نفس تاب آن نمىآرد.
|
فان فخروا يوما اتوا بمحمد |
و جبريل و الفرقان و السورات |
|
|
و عدوا عليا ذا المناقب و العلى |
و فاطمة الزهراء خير بنات |
|
پس اگر فخر كنند يك روزى مفاخرت بمحمد بايد كرد و بجبرئيل و بقرآن و بسورهها بايد شمرد على را صاحب مناقب و بزرگى و فاطمه الزهرا (ع) بهترين دختران أهل عالم.
|
و حمزة و العباس ذا الهدى و التقى |
و جعفرها الطيار في الحجبات |
|
|
اؤلئك لا منتوج هند و حربها |
سمية من نوكى و من قذرات |
|
و حمزه و عباس صاحبان هدايت و تقوىاند و جعفر طيار را كه در غرفات بهشت با ملائكه طيران ميكند، اين طايفه عالى قدر نيستند نتايج هند و حرب بن اميه كه سميه است كه از حماقت و از قاذورات سرشته شدهاند.
|
ستسأل تيم عنهم و عديهم |
و بيعتهم من افجر الفجرات |
|
|
هم منعوا الآباء عن اخذ حقهم |
و هم تركوا الابناء رهن شتات |
|
زود باشد كه سؤال كرده شوند تيم از ايشان و عدى ايشان از آنچه كردهاند و بيعت ايشان از فاجرترين فجوركنندگان، ايشان منع كردند پدران را از حق ايشان و ايشان گذاشتند پسران را بدست رهن تفرقه و تشويش.
|
و هم عدلوها عن وصى محمد |
فبيعتهم جاءت على الغدرات |
|
|
وليهم صنو النبى محمد |
ابو الحسن الفراج للغمرات |
|
و ايشان عدول كردند و بازستادند خلافت را از وصى و جانشين محمد كه أمير المؤمنين است (ع) پس بيعت ايشان آمد بر غدرها و ستمها، والى و امام ايشان برادر پيغمبر بود كه محمد است و او ابو الحسن على بن أبى طالب است (ع) كه فرج دهنده و رهاننده مردم است از گرداب ظلمت.
|
ملامك في آل النبى فإنهم |
احباى ما داموا و اهل ثقاتى |
|
|
تخيرتهم رشدا لنفسى انهم |
على كل حال خيرة الخيرات |
|
بگذار ملامت كردن تو مرا در دوستى آل نبى چه ايشان احبا و مقتداى منند مادام كه هستند