کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٤٦ - باب در ذكر بعضى كه امام دوازدهم را ديدهاند و طرفى از دلايل و بينات او
گفت پس چون وارد شدم بعسكر پس بيرون آمد از براى من كيسه كه در آن دنانيرى چند بود، و يك جامه با آن من غمگين شدم و گفتم در نفس خود آيا اين حد منست نزد قوم، جهل بر من غالب شد و باز پس فرستادم و نوشتم رقعه بعد از آن پشيمان شدم از آن و ندامت سختى خوردم و گفتم در نفس خود كه كفران نعمت كردم كه آن را باز پس فرستادم بر مولاى خود، و نوشتم رقعه و اعتذار گفتم از فعل خود كه گناهكارم و استغفار كردم از زلل خود؛ و آن را فرستادم و برخاستم از براى نماز پيشين.
و من در آن فكر بودم و ميگفتم كه اگر رد كرده شود بر من آن دنانير نگشايم بند آن را و احداث نكنم در او چيزى تا ببرم آن را براى پدر خود كه او اعلم است از من پس بيرون آمد بسوى رسولى كه كيسه را برده بود و گفت بدكارى كردى كه باو نگفتى: «بدرستى كه ما بسا ميكنيم اين بدوستان خود در ابتدا و بسا كه از ما سؤال ميكنند و تبرك باو ميجويند» و بيرون آمد توقيعى بمن كه «خطا كردى كه رد نمودى و باز پس فرستادى برو احسان ما را، پس چون استغفار كردى خداى را، خداى تعالى بيامرزاد ترا، و چون عزيمت و عقد نيت تو آنست كه آنچه فرستاده بوديم بسوى تو، در آن حدثى نكنى هر گاه كه بازگردانيم آن را بر تو و انتفاع نگيرى در طريق خود، پس ما آن را صرف كرديم از تو و در گذرانيديم فاما جامه را بستان تا احرام بندى در او».
گفت نوشتم دو معنى را و خواستم كه بنويسم معنى ثالث را پس امتناع نمودم بخوف آنكه كراهت كند از آن پس جواب هر دو معنى را فرستاد و جواب سيم كه درنورديده بودم بتفصيل و تفسير و الحمد للَّه