کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ١٨ - در ذكر طرفى از دلايل ابى الحسن موسى(ع) و آيات و معجزات و علامات او
گفت: پس بيرون آمديم سر گردان نميدانستيم كه بكجا متوجه شويم من و أبو جعفر أحول، پس نشستيم در بعضى از كوچهاى مدينه گريان و نالان كه بكجا متوجه شويم و كه را مقصد سازيم ميگوئيم بمرجيه رويم، يا قدريه، يا معتزله، يا زيديه، ما در اين بوديم كه ديديم مرد پيرى كه نميشناختم او را بدست اشارت ميكند بسوى من، ترسيدم كه او مبادا جاسوسى باشد از جاسوسان منصور دوانقى، چه او را جاسوسان بودند در مدينه تا ببينند كه بعد از أبى عبد اللَّه (ع) مردم بر كه اجتماع مينمايند، چون چنين ميديدند ميگرفتند و گردنش ميزدند، من ترسيدم كه او از ايشان باشد گفتم احوال را كه: دور شو از من تا هلاك نشوى پس يارى نفس خود ميكنى و از من بسيار دور ميشوى.
و من دنبال آن پير را گرفتم و ميرفتم و چنين پنداشتم كه قادر نخواهم شد بر خلاصى از آن، پس لا يزال پى او گرفته ميرفتم و خود را عرض ميكردم بر موت تا برد مرا بدر خانه أبى الحسن موسى (ع) بعد از آن مرا گذاشت و رفت، پس ناگاه خادمى بر در خانه گفت مرا كه: درآ در خانه كه خداى تعالى بر تو رحمت كند، من چون باندرون رفتم ناگاه أبو الحسن موسى (ع) در ابتدا فرمود بىسؤال من بمن كه: بسوى من بسوى من، نه بمرجيه، و نه بقدريه، و نه بمعتزله، و نه بزيديه، و نه بخوارج، گفتم من:
فداى تو گردم پدر بزرگوار تو رحلت فرمود؟ گفت: بلى، گفتم: پس مقتداى ما كه باشد بعد از او؟
فرمود كه: اگر خواهد خداى تعالى كه ترا هدايت كند راه آن بتو خواهد نمود، گفتم: فداى تو گردم بدرستى كه برادر تو عبد اللَّه زعم آن دارد كه او امام است بعد از پدر بزرگوار خود، فرمود كه عبد اللَّه ميخواهد كه عبادت نكنند خداى تعالى را، گفتم: پس كه باشد ما را؟ فرمود كه: اگر حق تعالى