کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٨٩ - باب در طرفى از اخبار ابى محمد(ع) و مناقب و آيات و معجزات او
رفته بود و برداشته و گريخته پس دست نيافتم از آن بر چيزى گويد على بن زيد بن على بن حسين كه مرا فرسى بود نيكو و بسيار ذكر نيكوئى آن در محافل ميكردم پس روزى رفتم بخدمت ابى محمد (ع) فرمود كه چه كردى فرس خود را؟ گفتم اينك بر در ايستاده است و اين زمان گذاشتم او را فرمود كه سوگند ميدهم ترا كه پيش از شب اگر قادر شوى بر مشترى تأخير مكن و در اين اثنا يكى درآمد و كلام وى منقطع شد، پس برخاستم و در آن فكر بودم و بمنزل خود رفتم و خبر كردم برادر خود را از اين گفت نميدانم كه چه گويم و بخل ميكردم در فروختن او، پس چون شب درآمد و نماز خفتن شد نماز گزارديم سائس آمد كه فرس تو اين زمان مرد من غمگين شدم و دانستم كه آن حضرت از آن گفتن اين خواسته بود بعد از آن رفتم بخدمت ابى محمد (ع) بعد از چند روز و ميگفتم در نفس خود كه كاش آن حضرت انعام ميفرمود بمن دابه را، پس چون نشستم فرمود پيش از آنكه من چيزى گويم فرمود كه نعم براى تو هست دابهاى غلام بده بوى ماديان كميت مرا بعد از آن فرمود كه اين بهتر از فرس تست و آهستهتر و درازترست از عمر احمد بن محمد گويد كه من نوشتم بابى محمد (ع) در وقتى كه مهتدى در قتل موالى سعى داشت كه يا سيدى الحمد للَّه كه مشغول گردانيد او را از تو و بمن رسيد كه او ترا تهديدها كرده و گفته كه و اللَّه كه خالى كنم ايشان را از جديد زمين، پس آن حضرت بخط شريف خود نوشت بوى كه عمر او از آن كوتاهتر است و بشمار پنج روز از اين زمان باز كه كشته مىشود او در روز ششم بانواع خوارى و زارى، پس آنچنان بود كه آن حضرت فرموده بود