کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ١٠٢ - در ذكر طرفى از دلايل و اخبار آن حضرت(ع)
من كه ولى عهد من شوى، آن حضرت ابا فرمود اين قول را ابا كردن سختى.
پس استدعاى خلوت كرد و با او فضل بن سهل بود كه ذو الرياستين است و غير از ايشان ديگرى در مجلس نبود، مأمون گفت مر آن حضرت را كه: من چنين مىبينم كه تفويض كنم امر مسلمانان را و فسخ كنم آنچه در رقبه منست و بنهم آن را در رقبه امام رضا (ع) فرمود كه: اللَّه اللَّه يا امير مرا طاقت اين بار نيست و قوة برداشتن آن؛ گفت مأمون كه: پس من ترا والى عهد خود ميسازم پس از خود، آن حضرت فرمود مرا معاف دار يا امير از اين سخن.
پس مأمون با وى كلام تهديدآميز گفت بر امتناع آن حضرت بر رد و در ميان سخن خود گفت كه:
عمر خطاب گردانيد مشورت را در ميان شش كس كه يكى از ايشان جد تو أمير المؤمنين على بن أبى طالب بود (ع) و شرط كرد در آنكه هر كه مخالفت ايشان كند بزنند گردن او را، و لا بد است از قبول كردن تو آنچه من اراده كردهام از تو كه من نمييابم ترا از اين گريزگاهى.
پس امام رضا (ع) فرمود كه: اجابت ميكنم بآنچه مراد تست از ولايت عهد بشرط آنكه من امر و نهى نكنم، و فتوى ندهم، و حكم نكنم، و نصب و عزل ننمايم، و تغيير ندهم آنچه او قايم است، پس اجابت كرد مأمون تمام اينها را.
خبر كرد مرا شريف أبو محمد و او گفت كه حديث كرد مرا جد من كه موسى سلمه گفت كه:
من در خراسان بودم با محمد بن جعفر پس شنيدم كه ذو الرياستين بيرون آمد يك روزى و ميگفت و اعجبا كه چيزى عجبى ديدم بپرسيد كه چه ديدم گفتند: چه ديدى اضلحك اللَّه؟ گفت: ديدم مأمون خليفه را