کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٨ - در ذكر طرفى از فضائل و مناقب و خصال آن حضرت(ع)
تا يك روزى پرسيد از عمرى كه كجا است، خبر كردند كه رفته بر سر زرعى كه او را هست، آن حضرت سوار شده به دابه كه داشت تا بآن مزرعه رسيد، عمرى از دور فرياد ميكرد كه قدم در زرع من منه، آن حضرت ملتفت نشده سواره آمد تا نزد وى رسيد، و فرود آمده نشست پيش وى با گشادهروئى تبسمكنان، و فرمود كه: چند غرامت كشيده بر زرع خودت كه اينست؟ گفت: دويست دينار، فرمود كه: چند اميدوارى كه حاصل كنى از اين زرع؟ گفت. علم غيب نميدانم، فرمود كه: چند اميدوارى كه بيايد ترا در اين زرع؟ گفت: اميد من آنست كه دويست دينار ديگر از اين زرع فايده بگيرم، آنگاه آن حضرت كيسه بيرون آورد كه در او سيصد دينار زر طلا بود و گفت: بستان اينك زرع تو بحال خود و خداى تعالى روزى كرد ترا آنچه اميد داشتى.
عمرى كه اين را ديد برخاست و سر مبارك آن حضرت را بوسيد و التماس كرد كه بىادبى او را عفو فرمايد، آن حضرت تبسمى فرموده از آنجا بازگشت، و چون شبانگاه بمسجد فرمود عمرى را ديد كه آنجا نشسته او را چون نظر بر آن حضرت افتاد گفت «اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ» بر پاى خاستند أصحاب آن حضرت و گفتند عمرى را كه: اين چه نوع قصهايست تو بودى دايم كه غير اين ميگفتى؟ گفت ايشان را كه: اكنون اين را ميگويم كه شنيديد و او دعا ميكرد آن حضرت را و ايشان تعجب كرده مخاصمه ميكردند او را و او مخاصمه ميكرد ايشان را، پس چون بازگشت آن حضرت بخانه خود فرمود مر أصحاب خود را كه اشارت بقتل عمرى ميكردند كه: چگونه ديديد كه باصلاح آوردم امر او را و شر او را از خود كفايت كردم.
و جماعتى از اهل علم گفتند كه: صله أبى الحسن (ع) كه انعام ميفرمود دويست دينار مىبود