کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٥٣ - ذكر دلائل الامام ابى الحسن موسى الكاظم
و مأمور نيستند باين هيچ كس از شيعه ما، پس از خداى تعالى بترس كه زود باشد از هم جدا شويد بمرگ، فاما برادر تو در اين سفر بميرد پيش از آنكه بأهل خود برسد، و تو پشيمانى خورى از آنچه بظهور آمده از تو نسبت بوى، پس چون قطع صله رحم كرديد و بريديد از هم پس خداى تعالى بريد عمرهاى شما را.
آن مرد گفت: يا ابن رسول اللَّه كى خواهد بود اجل من؟ فرمود كه: اجل تو حاضر شده بود و ليكن تو پيوستى بعمه خودت و بوى نيكوئى كردى در منزل فلانى پس تأخير فرمود حق سبحانه و تعالى در اجل تو بيست سال.
على بن أبى حمزه گويد كه: من ملاقات كردم در سال آينده آن مرد را در مكه پس خبر كرد مرا كه برادر او مرد در راه پيش از آنكه برسد بأهل خود.
و ديگر مفضل بن عمر گويد كه: چون صادق (ع) وصيت فرمود امامت را بامام موسى كاظم (ع) بعد از آن برادر او عبد اللَّه دعوى امامت كرد و او در آن وقت بزرگتر اولاد امام جعفر (ع) بود و او معروف بود بافطح، آنگاه امام موسى (ع) فرمود كه: هيزم بسيار جمع كردند در ميان خانه وى و فرستاد برادر خود را عبد اللَّه طلبيد كه بيايد بسوى او و با امام موسى جماعتى از اماميه بودند، چون آن حضرت نشست فرمود كه: آتش را در هيزم زدند تا سوخت و نميدانستند مردم كه سبب اين چيست، چون هيزم تمام آتش شد آن حضرت برخاست و با جامه خود نشست در ميان آتش و روى مبارك آورد و حديثى چند فرمود ساعتى، بعد از آن برخاست و افشاند جامه خود را و بازگشت بمجلس خود، پس گفت مر عبد اللَّه را: اگر زعم تو آنست كه امامى بعد از پدرت پس بنشين در اين مجلس، گفتند: