کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ١٠٠ - در ذكر طرفى از دلايل و اخبار آن حضرت(ع)
پس گفتم فداى تو گردم بدرستى كه طائف بن مسيب نشسته و من نميخواهم كه او بمن ملاقات كند و غلامان تو با من باشند، فرمود كه: براه راستى حق تعالى راه صواب راست بتو بنمايد، و امر فرمود كه: ايشان باز گردند وقتى كه من ايشان را بازگردانم پس چون نزديك رسيدم بمنزل خود و ديدم باز فرستادم ايشان را و بمنزل رفتم و چراغ طلبيدم و نظر كردم به دنانير پس آن چهل و هشت دينار زر سرخ بود و بود در او دينارى كه ميدرخشيد، پس عجب آمد مرا برداشتم و نزديك چراغ آوردم، پس ديدم كه بر او نقش بود واضح و روشن كه: حق فلان مرد بيست و هشت دينار است و ما بقى از آن تست و اللَّه كه من نبودم كه داناتر از او باشم آنچه او را بود از تيز بينى اين حال.
روايتست از على بن ابراهيم كه او از پدر خود روايت كرده و او از بعض اصحاب خود كه: امام رضا (ع) بيرون فرمود از مدينه كه اراده حج كرده بود در سالى كه هارون الرشيد بحج آمده بود، پس آن حضرت منتهى شد بكوهى از يسار طريق كه آن را فارغ ميگفتند، پس نظر كرد آن حضرت بسوى آن كوه و فرمود كه: يا فارغ فرود آرنده و ويرانكننده او را پاره پاره و سان سان كنند، ما ندانستيم معنى اين را، پس چون رسيد هارون باين موضع فرود آمد و بر بالاى آن كوه رفت، جعفر بن يحيى امر كرد كه از براى هارون نشستگاهى بنا كنند، پس چون بازگشت از مكه بر بالاى آن كوه برآمد و امر كرد بخراب و ويران كردن آن، پس چون بازگشت بعراق جعفر بن يحيى را پاره پاره كردند.
مرويست از ابراهيم بن موسى كه من الحاح كردم بر امام رضا (ع) در چيزى طلب ميكردم او را پس وعده فرمود مرا، بعد از آن در يك روزى استقبال فرمود والى مدينه را و من با آن حضرت بودم، پس چون نزديك قصر فلانى رسيد نزد آن فرود آمد و نبود با ما ثالثى