کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٤٠٢ - قصة اسماعيل الهرقلى و ملاقاته الامام(ع)
پس ديدم كه آدم بسيار ازدحام كرده بر قنطره عتيقه، و هر كه مىگذرد از نام و نسب او مىپرسند و آنكه از كجا است از نام من پرسيدند و گفتند از كجا آمده پس من گفتم اجتماع نمودند بر من و جامه مرا پاره پاره كردند، چنانچه باقى نماند مرا در روح خود حكمى، و در اين هنگام ناظر بين النهرين نوشت ببغداد و از اين حال ايشان را واقف گردانيد بعد از آن مرا برداشتند تا بغداد آوردند، و مردم آنجا بر من هجوم كردند و نزديك بود كه مرا بكشند از بسيارى ازدحام.
و وزير قمى بود كه طلب كرد سيد رضى الدين را و اقدام نمود تا دانانيد او را صحت اين حديث گفت پس بيرون آمد سيد رضى الدين قدس سره و با وى جماعتى بودند پس ملاقات كرديم با هم در باب النوبى، پس بازگردانيدند اصحاب او مردم را از من، آنگاه چون ديد مرا فرمود كه توئى آن كس كه مىگويند؟ گفتم بلى پس از مركب فرود آمد، و گشود ران مرا، و هيچ چيز نديد از جراحت پس ساعتى غشى بر او طارى شد و بعد از آن دست مرا گرفت و برد مرا نزد وزير و سيد ميگريست و مىگفت يا مولانا اين برادر منست و نزديكتر مردمان است بسوى دل من.
پس وزير از آن قصه پرسيد و من تمام حكايت كردم او را پس حاضر كرد اطباى كه آن جراحت را ديده بودند و امر كرد ايشان را بمداوا و معالجه آن گفتند دوا نيست آن را الا بريدن بكارد و هر گاه بريدى مىميرد، وزير گفت بر تقديرى كه ببرند و نميرد در چند گاه خوب شود؟ گفتند در دو ماه و خواهد باقى ماند بجاى آن گودالى سفيدى نرويد بر او موى پس وزير پرسيد كه چندگاه است كه شما آن را ديدهايد گفتند ده روز است از آن روز.