کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٤٦ - باب در ذكر ورود ابى الحسن(ع) از مدينه بعسكر و وفات او در آنجا و سبب آن و عدد اولاد و طرفى از اخبار او
است كه اختيار فرموده بآن علم غيب را و روايتست از فاطمه بنت هيثم كه او گفت كه من در خانه ابى الحسن (ع) بودم در وقتى كه متولد شد در او جعفر پس ديدم اهل سرا را كه بآن شادى ميكردند من رفتم بخدمت آن حضرت و نديدم كه باين ولادت مسرور و شاد باشد گفتم يا سيدى چيست مرا كه ترا شاد و مسرور نمىبينم فرمود كه آسان باد بر تو زود باشد كه خلق بسيار گمراه شوند بواسطه او حديث كرد محمد بن شرق كه گفت كه در خدمت آن حضرت بودم و ميرفتم بمدينه فرمود مرا كه آيا تو پسر شرق نيستى گفتم بلى پس خواستم كه از وى مسأله سؤال كنم پس ابتدا كرد پيش از آنكه از وى سؤال كنم و فرمود كه ما بر قارعه راهيم و اينجا محل مسأله پرسيدن نيست محمد بن فضل بغدادى گويد من نوشتم بابى الحسن (ع) كه ما را دو دكان است كه پدر از براى ما گذاشته است و ميخواهيم كه بفروشيم آنها را و دشوارست بر ما اين، پس از خداى تعالى در خواه كه ميسر گرداند كه فروخته شود به قيمت خوب و بما فايده دهد، جواب آن نفرمود بچيزى من چون بازگشتم ببغداد هر دو دكان من سوخته بود ايوب بن نوح گويد كه من نوشتم بآن حضرت كه از براى من حملى هست دعا كن كه حق تعالى آن را پسر گرداند پس نوشت بمن كه چون او متولد شود او را محمد نام كن گفت پس پسرى متولد شد و او را محمد نام كردم