کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٠٣ - باب در ذكر وفات ابى محمد الحسن بن على(ع) و موضع قبر و ذكر ولد او
و مرويست از ابى بكر كه عرض كرد بر من دوستى كه مرا بود كه بيا با من شريك شو در خريدن اثمار نخل از نواحى متفرقه، پس نوشتم بآن حضرت و در اين باب مشورت كردم بوى، نوشت داخل مشو در شركت او چه چيز غافل ميسازد ترا از ملخ و كرم خوردن آن پس واقع شد ملخ و آن را فاسد ساخت و آنچه باقى ماند كرم خورد و حق مرا در پناه گرفت به بركت آن حضرت.
حديث كرد مرا حسن بن طريف گفت نوشتم بابى محمد (ع) و پرسيدم كه چيست معنى قول رسول اللَّه ٦ مر أمير المؤمنين را (ع) كه
«من كنت مولاه فهذا على مولاه»
فرمود كه خواسته باين قول بآن كه بگرداند او را علمى كه شناخته شود باو حزب الهى نزد مفارقت.
گفت نوشتم نزد آن حضرت آنكه من سى سال بود كه متعه نكرده بودم، و باز ايستاده بودم از آن، و بود در حى من زنى كه وصف كرده بودند او را بجمال نزد من و دل من ميل كرده بود بجانب وى، و او زنى بود فاجره كه منع نميكرد از دست رسنده بوى، مرا از او كراهت بود باز گفتم با خود كه متعه كن با فاجره كه تو بيرون ميبرى او را از حرام بحلال، پس نوشتم بآن حضرت و مشورت كردم با وى در باب متعه و گفتم آيا جايز است بعد ازين سالها كه متعه كنم؟
جواب نوشت كه تو احياى سنت ميكنى و اماتت بدعت، باكى نيست اما بايد كه بپرهيزى از فاجره كه مشهور بزنا باشد و اگر چه حديث كند نفس تو كه پدران من گفتهاند كه متعه بفاجره بكن چه تو بيرون ميبرى او را از حرام بحلال پس اين زنيست معروفه بكار بد و من ميترسم بر تو كه اين خبر فاش شود پس من ترك كردم و بوى متعه نكردم و متعه كرد بوى شاذان بن سعيد، و او مردى بود از