کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ١٣٨ - ذكر ولادته و مدة عمره و وفاته(ع)
و يحيى را گرفتند و احوال ايشان متغير شد.
موسى بن عمران گويد كه: ديدم على بن موسى (ع) را كه در مسجد مدينه بود و هارون خطبه ميخواند، آن حضرت فرمود كه: خواهى ديد مرا و او را كه در يك خانه دفن كنند.
هشام عباسى گويد: طلب كردم در مكه دو جامه سعديين كه بهديه و تحفه براى پدر خود ببرم، در مكه نيافتم آن نوع كه من مىخواستم پس گذر من بمدينه افتاد در بازگشتن و رفتم بخدمت أبى الحسن (ع) پس چون وداع كردم و ميخواستم بيرون آيم طلب فرمود دو جامه سعديين بر عمل وشيى كه من ميخواستم داد بمن و فرمود كه: جامه كن براى پدرت.
و حسن بن موسى گويد كه بيرون رفتيم با آن حضرت ببعضى حيطانى كه او را بود در روزى كه مطلقا ابر نبود چون بيرون آمديم فرمود كه: برداشتهايد چيزى كه باران را نگاه دارد؟ گفتم كه، احتياج بآن نداريم و ابرى نيست كه از براى آن بترسيم، فرمود و ليكن من برداشتهام و زود باشد كه باران بگيرد ما را، پس چون اندكى رفتيم ابر پيدا شد و باران گرفت تا بتنگ آمديم و باقى نماند از ما كسى كه تر نشده باشد غير آن حضرت.
و حسن بن منصور روايت كند از برادر خود كه من داخل شدم بر امام رضا (ع) در خانه كه در اندرون خانه ديگر بود در يك شبى، پس برداشت دست مبارك خود را پس گوئيا در آن خانه ده چراغ روشن شد، در اين حال مردى طلب اذن كرد پس دست مبارك خود را باندرون جامه برد و او را اذن داد تا درآيد.