کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٠٥ - مسأله يحيى بن اكثم مع الامام ابى جعفر الثانى
پس متحير شد يحيى بن اكثم و ظاهر گشت عجز و انقطاع در روى او، و الحاح كرد تا دانستند اهل مجلس امر او را.
مأمون گفت: الحمد للَّه على هذه النعمة و التوفيق كه مرا بود در اين رأى، بعد از آن نظر كرد بأهل بيت خود و گفت ايشان را كه: آيا شناختيد اكنون آنچه منكر بوديد او را؟
بعد از آن روى آورد بابى جعفر (ع) و گفت: ميخواهى كه خطبه كنى دختر مرا؟ فرمود كه: نعم گفت: پس خطبه كن كه فداى تو گردم از براى خود پس بدرستى كه من راضى گشتم ترا و بزنى و زناشوهرى دادم ام الفضل دختر خود را به تو و اگر چه قوم نخواهند اين را.
پس گفت أبو جعفر (ع) كه
«الحمد للَّه اقرارا بنعمته و لا اله الا اللَّه اخلاصا لوحدانيته و صلى اللَّه على محمد سيد بريته و الاصفياء من عترته اما بعد فقد كان من فضل اللَّه على الانام ان اغناهم بالحلال عن الحرام فقال سبحانه وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُمْ وَ الصَّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ
بعد از آن فرمود كه: محمد بن على بن موسى ميخواهد ام الفضل بنت عبد اللَّه مأمون را كه بذل كند مر او را از صداق جده خود فاطمه بنت محمد (ع) كه آن پانصد درهم جياد است پس تزويج كردى او را يا أمير المؤمنين باو باين صداق مذكور؟ مأمون گفت: نعم تزويج كردم ترا أى ابا جعفر ام الفضل دختر خود را بر صداق مذكور پس آيا قبول كردى نكاح را؟ أبو جعفر فرمود كه: قبول